آمايش سرزمين و برنامه ريزي توسعه
توضیحی در ارتباط با مقاله نظام یکپارچه طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمین

سلام همراهان

مقاله نظام یکپارچه طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمینی، در آذر ماه ٨۵ برای همایش آمایش سرزمین، توسط دکتر محمدحسن فولادی و تیم همکارشان در دفتر مطالعات آمایش و برنامه ریزی توسعه تهیه گردیده و با لطفی که نمودند، ما این مقاله را برای استفاده از تجربیات و نقطه نظرات ایشان قرار داده ایم.

به امید اینکه بیش از این بتوانیم از دیدگاه ها و نظرات این استاد عزیر بهره مند شویم.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦ - Erfan Kiaei


نظام یکپارچه طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمینی (۵)

٣- اسناد لازم برای مدیریت فرایند توسعه سرزمینی

با توجه به مراحل ذکر شده میتوان اسناد زیر را که در تجربه سال های اخیر آمایش سرزمین و برنامه ریزی کالبدی شناخته شده، برای پوشش موضوعات سه حوزه و شش مرحله ذکر شده معرفی کرد:

١- طرح چشم انداز بلند مدت (نظریه پایه توسعه منطقه) 

٢-  طرح آمایش منطقه

٣-  طرح کالبدی منطقه ای

۴-  طرح کالبدی ناحیه ای

۵-  طرح های توسعه و عمران مراکز جمعیتی

١-٣- تلقی کلی از نظام برنامه ریزی، سطوح و جریانهای اصلی برنامه ریزی مربوط به هر سطح 

با توجه به تعاریف آمایش و برنامه ریزی کالبدی یادآور می شود که آمایش ناظر بر جهت گیری های راهبردی مشروط به رعایت چهار اصل جامع نگری، کل گرایی، دوراندیشی و نتیجه گیری های فضایی و برنامه های کالبدی فیزیکی ناظر بر نحوه تعامل فعالیت و مکان است. بعد از آن در سطوح شناخته شده برنامه ریزی، نظیر ملی، منطقه ای، ناحیه ای و محلی به تشخیص وضعیت هر سطح از نظر نوع جریان برنامه ریزی پرداخته می شود.

نمودار زیر شکل منطقی جریان تصمیم گیری و برنامه ریزی را در هر یک از سطوح نشان می دهد.  

یادآور می شود این ترکیبات برای وضعیت مطلوب است، لیکن در وضع موجود با توجه به سیاست پیشبرد طرح های کالبدی تا پوشش تمامی سرزمین براساس یکی از مفروضات پروژه تحقیقاتی، تمرکز بر سطح منطقه با هدف تعامل بین آمایش و برنامه ریزی کالبدی می باشد.

  

بخش چهارم- جمع بندی:

مبانی نظری تعامل بین آمایش و طرح کالبدی منطقه ای

١-۴-پاسخ  به پرسش اصلی پروژه تحقیقاتی:

تعامل بین آمایش و برنامه ریزی کالبدی  در سطح منطقه ای

تصمیمات گرفته شده در مقطع کنونی شامل:

الف- ادامه تهیه طرح های کالبدی تا پوشش کامل سرزمین

ب- ادغام برنامه های کالبدی-فیزیکی با نگرش و دیدگاه آمایش در تهیه طرح کالبدی منطقه ششم، یعنی منطقه شمال (گیلان،مازندران، گلستان)

این سیاست دو هدف را پیش می برد، از یک سو به جدایی بیش از سی ساله آمایش و برنامه ریزی کالبدی پایان داده می شود واز سوی دیگر زمینه یکپارچه سازی نظام طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمین را فراهم می کند.

٢-۴- بررسی گزینه مناسب برای تعامل بین آمایش و طرح کالبدی منطقه ای

با توجه به جمیع شرایط، سه گزینه برای انجام مطالعات مشترک طرح آمایش و طرح کالبدی در سطح منطقه قابل بررسی است:

 گزینه اول - کنار هم دیدن وضع موجود دو جریان با حداقل تغییرات

          تفکیک وظایف بین طرح کالبدی و آمایش منطقه ای

         جلوگیری از کارهای موازی

 گزینه دوم- ادغام دو جریان بر اساس منطق طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمینی

       تقدم آمایش بر برنامه ریزی فیزیکی کالبدی

      تعیین اولویت های مکانی و تنظیم سیاست سازماندهی مطالعات بر اساس آن (قلمروهای موجود زیست و فعالیت و قلمروهای آتی )

         تقسیم وظایف بین دو جریان

         تشکیل پایگاه های واحد اطلاعات منطقه ای

گزینه سوم- تغییرات گسترده در مفروضات اساسی، نظیر منطقه بندی، نگرش به جریان های برنامه ریزی شامل تغییرات ماهوی، فنی و طبقه بندی های متداول در اسناد خروجی مطالعات

 

گزینه اول پذیرش شرح خدمات موجود طرح های کالبدی با حداقل تغییر در آن ها و اجازه انجام این مطالعات طبق روال گذشته است. گزینه دوم با منظور نمودن واقعیتهای وضع موجود بر اساس منطق مطالعات نظام یکپارچه طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمینی، دو جریان را ادغام کرده و شرح خدمات جدیدی به نام شرح خدمات نظام یکپارچه ارائه می شود. گزینه سوم در واقع گزینه ای است که بدون در نظر گرفتن شرایط موجود، با علم به نقایص وضع موجود، تغییرات گسترده ای را در مفروضات اساسی نظام موجود پیشنهاد می کند.

تدبیر مناسب، گزینه اول و پیشبرد گزینه دوم در حین مطالعات است. گزینه سوم نیز با توجه به سیاست اتمام طرح های کالبدی منطقه ای قابل انتخاب نیست، لیکن پیش بینی شده پس از تهیه طرح های کالبدی مناطق اقی مانده گزینه سوم بر اساس  آنچه در قسمت قبل به عنوان نظام مطلوب طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمین شرح داده شد، به طور مستقل و با هدف یکپارچه سازی نظام طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمین مورد مطالعه و طراحی قرار گیرد.

 

۴-٣- نظری نظام یکپارچه طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمینی

براساس بحث هایی که درسه بخش قبلی صورت گرفت، فرضیه  های زیر چارچوب نظری یکپارچه سازی  نظام طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمین را شکل می دهد. همان طوری که در این گزارش اشاره شد این چارچوب نظری پس از مراجعه به نظرات صاحب نظران و رفع نواقص و اعمال اصلاحات لازم در تهیه طرح کالبدی منطقه شمال مورد آزمون و ارزیابی قرار می گیرد. پس از رفع اشکالات آن در تجربه عملی، مقدمات یکپارچه سازی نظام طراحی وبرنامه ریزی توسعه سرزمین فراهم می شود. با آغاز اقدامات ناظر بر تهیه طرح های سایر مناطق، زمینه بازنگری وسیعی برای اتخاذ سیاست مناسب مطالعات و برنامه ریزی توسعه سرزمین در قالب نمودار ارائه شده فراهم می شود.

فرضیه های شکل دهنده چارچوب نظری نظام یکپارچه طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمین به شرح زیر است:

فرضیه اول-لازمه سازماندهی سرزمین، ساماندهی دیدگاهها و اصول ناظر بر بهره برداری از سرزمین و وحدت نظر در مشی سازماندهی فضای توسعه اقتصادی - اجتماعی و پرهیز از اعمال دیدگاههای متفاوت، ناهماهنگ و بعضا متناقض میباشد.

فرضیه دوم-آمایش سرزمین و برنامه ریزی کالبدی عمده ترین جریانهای تاثیر گذار بر روند بهره برداری از سرزمین و سازماندهی فضایی می باشند. ابهام در وظایف هر یک و گسستگی در روابط آنها با یکدیگر و همچنین نامشخص بودن چگونگی تعامل آنها با سایر جریانهای تصمیم گیری، بالقوه زمینه تداخل، دوباره کاری و حتی تقابل در عملکرد و نتایج حاصله از آنها را بوجود می آورد. این امر قطعا به تفاوت دیدگاهها در امر بهره برداری از سرزمین، سازماندهی فضا و کاربری اراضی می انجامد.

فرضیه سوم- برنامه ریزی فضایی و برنامه ریزی کالبدی (فیزیکی) دو جریان متفاوت از یکدیگرند. برنامه ریزی فضایی تنظیم رابطه فعالیت و فضا و برنامه ریزی کالبدی فیزیکی تنظیم رابطه فعالیت و مکان است. فضا یک قلمرو گسترده و مرزناپذیر است که قابل تقسیم به مکان های مشخص با ابعاد متفاوت است. جهت گیری های برنامه ریزی فضایی، کلان و اجمالی است و جهت گیری های برنامه ریزی کالبدی - فیزیکی دقیق و قابل تفصیل است. این دو برنامه ریزی در امتداد و مکمل یکدیگرند.

فرضیه چهارم- رویکرد آمایش سرزمین ماهیتا نوعی برنامه ریزی فضایی است که شروط کل گرایی، کلان نگری و دوراندیشی در آن رعایت شده است. آمایش سرزمین تبلور یک نظریه پایه توسعه برای سرزمین است و مهم ترین وجه جامعیت در آن، تلفیق نظام اسکان جمعیت با ساختار فضایی اقتصادی بر مبنای ملاحظات فرهنگی، اجتماعی است. تصویر مرحله آینده سازمان فضایی، نتیجه توزیع جمعیت و فعالیت در سرزمین را ارائه می نماید.

فرضیه پنجم- پیوند آمایش سرزمین و برنامه ریزی کالبدی از یک سو نتایج آمایش سرزمین را قابل اجرا و کالبد پذیر می سازد واز سوی دیگر برنامه ریزی کالبدی را فرصت می بخشد تا براساس جهت گیری های توسعه اقتصادی -اجتماعی صورت پذیرد و سرانجام کاربری اراضی را براساس آن ها و با هدف بهره وری مطلوب از سرزمین تعیین می کند. 

فرضیه ششم- نظام یکپارچه طراحی وبرنامه ریزی توسعه سرزمین، مجموعه ای از اسناد مربوط به جریان های مختلف برنامه ریزی است که امر پیوند آن ها از طریق هماهنگ سازی فهرست راهنمای سند تصویری سنتز این اسناد صورت می پذیرد. اول آنکه این هماهنگی با توجه به تعاریف آمایش و طرح های کالبدی انجام می شود، دوم آنکه موارد مشابه حذف و شمول موضوعی  هر جریان  مشخص می شود. سوم آنکه برای صرفه جویی در هزینه و زمان، پایگاه های اطلاعاتی واحدی برای پیشبرد مطالعات کالبدی و آمایش پیش بینی می شود.

براساس نتایج مطالعات و جهت گیری های آمایش متناسب با اولویت بندی قلمرو های مختلف و با توجه به وضعیت آن ها در چشم انداز توسعه منطقه، سیاست سازماندهی  اطلاعات و جریان های مطالعاتی تعیین می شود.

برای این منظور سه سطح مطالعاتی از نظر اطلاعات و جریان های مطالعاتی و تحلیلی پیش بینی می شود. سطح نخست جامع تر و کامل تر مطالعات کالبدی متداول، به مورد قلمرو های اولویت اول مربوط می شود. سطح میانی در حد مطالعات کالبدی متداول برای قلمرو های اولویت دوم. سطح پایین در حد کمتر از مطالعات کالبدی متداول. (امر نهایی  شدن جزئیات این سیاست بر اساس بررسی های به عمل آمده به بعد از تایید فروض بالا و چارچوب نظری ارائه شده موکول می شود.)

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦ - Erfan Kiaei


تعریف آمایش سرزمین

مطلب زیر به بیان تعاریف و برداشت‌های عمده درباره مقوله آمایش سرزمین می‌پردازد.

تعریف آمایش سرزمین

تعاریف و مفاهیم توسعه

از «توسعه» تعاریف و مفاهیم متفاوتی توسط صاحب‌نظران مطرح گردیده است و گر چه مفهوم ترقی(Progress)، رشد (Growth)، پیشرفت (Advancement) و گسترش (Expanding) از گذشته‌های خیلی دور در ادبیات اقتصادی واجتماعی مطرح بوده، لیکن واژه توسعه (Development) به مفهوم متداول کنونی آن پس از جنگ جهانی دوم رواج پیدا کرده است. (Todaro , 1971)

مفاهیم ترقی، تحول، رشد، پیشرفت و گسترش در حقیقت، گر چه حرکتی در جهت بهبود اوضاع و شرایط موجود یک جامعه را مد نظر قرار دارد، اما به نسبت، توسعه از معانی و مفاهیم محدودتری برخوردارند. توسعه در مفهوم، حرکت به سمت بهبودی و تغییر شرایط از وضع کنونی به شرایطی مطلوبتر، در حقیقت، جنبه هدفمند آرمانی‌تری را به نمایش می‌گذارد. (Krinsteusen , 1974)

البته مفاهیم توسعه در مسیر تحول آن در نیمه دوم قرن بیستم، خود متحول گردیده است و گروه‌های علمی توسعه را بر اساس دیدگاه‌های خود تفسیر نموده‌اند. برای مثال می‌توان به مواردی از آنها اشاره داشت:

صاحب‌نظران اقتصادی، به‌عنوان نخستین گروه‌هایی که به امر توسعه پرداخته‌اند، توسعه را عبارت از «رشد اقتصادی» (Economic Growth) می‌دانند و سعی دارند کل مفهوم توسعه را در مفهوم «توسعه اقتصادی» (Economic Development) خلاصه کنند. برای سنجیدن سطح توسعه نیز شاخص‌های کمی (Quantitative Indicators) معرفی نموده و برای تحلیل روند توسعه، ارزش‌های کمی (Quantitative Methods) اقتصادسنجی (Econometrics) استفاده می‌کنند. (تودارو ، ١٣۶٣ )

اندیشمندان علوم سیاسی، توسعه را از دیدگاه خود به عنوان «توسعه سیاسی»(Political Development) مورد نظر دارند. برخی دیگر از اندیشمندان علوم اجتماعی، توسعه را توسعه اجتماعی (Social Development) و فرهنگی (Cultural) تفسیر کرده‌اند و به توسعه فرهنگی توجه خاصی نموده‌اند. (Kristensen , 1974)

تعدادی دیگر از اندیشمندان بر خلاف دو گروه نخست، توسعه را امری چند بعدی می‌دانند، اما با این وجود اولویت و تقدم و یا اهمیت ویژه‌ای را برای توسعه از دیدگاه رشته علمی خود و اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی یا سیاسی قایلند. (Kristensen , 1974 , UN 1970)

برخی توسعه را پدیده‌ای چندبعدی، پیچیده و شامل جنبه‌های گوناگون اقتصادی، سیاسی اجتماعی و فرهنگی جامعه می‌دانند و تقدم و تأخری برای هیچ یک از این جنبه‌ها قایل نمی‌شوند و تأکید بر یکی از آنها را مردود می‌شمارند. (میکسل، ١٣٧۶ ؛ کهن، ١٣٧۶ ؛ Rondinell , 1993)

در دهه 1990 میلادی، با معطوف شدن توجه جهانی به مسائل محیط‌زیست که در کنفرانس سال 1992 ” ریو“  به نقطه عطف خود رسید، مسائل زیست‌محیطی نیز به ابعاد انسانی و اجتماعی توسعه افزوده شد. در این خصوص اصطلاح و مفهوم جدیدی به نام توسعه پایدار (Sustainable Development) با توسعه به همراه بقا رواج پیدا کرد (کهن ١٣٧۶).

بر اساس مباحث ارائه شده در تعریف و مفهوم توسعه، منظور مورد نظر در این بحث، مفهومی است همه‌جانبه که به همه نیازمندی‌ها و ابعاد مختلف زندگی انسان توجه دارد. توسعه واقعی باید شرایط لازم را برای همه افراد جامعه صرف‌نظر از موقعیت استقرار مکانی در همه ابعاد، در جهت پویایی رشد و تعالی مادی و معنوی آنان فراهم سازد.

تعاریف و مفاهیم آمایش

بر اساس تعاریف و مفاهیم متفاوت از توسعه، برداشت‌های گوناگونی نیز از آمایش در ابعاد، اقتصادی، اجتماعی و جغرافیایی آن ارائه شده است.

در فرهنگ لغات لاروس، آمایش چنین تعریف شده است:

«... بهترین نوع توزیع جغرافیایی فعالیت‌های اقتصادی با توجه به منابع طبیعی و انسانی».

فرهنگ اقتصاد و امور اقتصادی ـ اجتماعی معاصر، تعریف‌ آمایش را به شکل دیگری ارائه نموده است:

«سیاستی که هر یک چارچوب جغرافیایی معین در پی بهترین توزیع ممکن جمعیت بر حسب منابع طبیعی و فعالیت‌های اقتصادی می‌باشد».  

همانگونه که ملاحظه می‌شود این تعاریف به‌طور عمده بر مفهوم مکان‌گرایی تأکید دارد و به این جهت چنانچه از تعریف ژان پل لاکاز (Jean _ Paul Lacaze) نیز بر می‌آید:

«منظور از آمایش سرزمین، رسیدن مطلوب‌ترین توزیع ممکن جمعیت، توسط بهترین شکل توزیع فعالیت‌های اقتصادی ـ اجتماعی در پهنه سرزمین است». (Lacaze , 1995

در یک توزیع اولیه جغرافیایی یا به اصطلاح در یک سازماندهی ماده فضایی، دو نکته عمده وجود دارد:  

١- توزیع جمعیت

٢- مفهوم «بهترین» با توجه به هزینه و فایده اجتماعی و در نظر گرفتن نظرات و تحلیل‌های مربوط به آن بنابراین منظور از آمایش سرزمین رسیدن به بهترین توزیع جمعیت و فعالیت است (همان).

بر اساس مفاهیم جدیدی که در سال‌های اخیر در فرانسه منتشر شده است می‌توان مطرح و تعاریفی را برای آمایش مورد نظر قرار داد:

«آمایش سرزمین در حال حاضر شامل سازماندهی اقتصادی، اجتماعی فرهنگی و محیط‌زیستی، به منظور تحقق آینده‌ای مطلوب پیشنهاد می‌شود.» Journal Official: 1992; Manesse, 1998

در کشورهای انگلیسی‌زبان به ویژه در انگلستان، مفهوم «آمایش سرزمین» با مفهومی که در فرانسه پذیرفته شده است، بکارگیری نشده و به جای آن مفهوم برنامه‌ریزی فیزیکی (Physical Planning) مد نظر قرار گرفته است.

از سوی دیگر با توجه به تعریف و مفهومی که در برنامه‌ریزی اقتصادی بیان می‌شود، برنامه‌ریزی اصولی باید دارای سه بعد اصلی، اقتصادی، اجتماعی و قضایی باشد. (Mista , 1990) بر اساس این اعتقاد، توسعه اقتصادی یا اجتماعی، تنهایی، پیامدهای نامطلوبی ـ به ویژه در بروز عدم تعادل‌های منطقه‌ای در بسیاری از مناطق جهان ـ به دنبال دارد لذا برنامه‌ریزی اقتصادی و اجتماعی باید به همراه برنامه‌ریزی فضایی صورت گیرد تا پدیده عدم تعادل فضایی بروز نکند. (همان) بنابراین، مسأله دارای اهمیت که باید به آن توجه نمود، مسأله سازماندهی فضایی(Special Organization) اقتصاد ملی و فعالیت‌های انسانی (Human Activities) است و این جهت نکاتی که باید مدنظر قرار گیرد عبارتنداز:

١- برنامه‌ریزی ضمن این که باید بخش‌ها و فعالیت‌ها را مدنظر داشته باشد باید فضایی بوده و آنها را در فضا سازماندهی کند.

٢- هر کشور یا منطقه‌ای که خواهان دستیابی به اهداف ویژه خود در زمینه برنامه‌ریزی است، باید سازمان و ساختار فضایی خاص خود را بنیان نهد.

٣- کشورهای در حال توسعه که از اقتصاد فضایی بسیار قطبی برخوردارند باید به نوعی ساختار فضایی خود را پایه‌گذاری کنند که بتوانند کشور محروم و فقیر خود را از ثمرات برنامه‌های توسعه بهره‌مند سازند. (همان)

بر این اساس در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان با توجه به مفاهیم رایج، دو نوع نگرش را در سازماندهی فضایی از یکدیگر بازشناخت:

نگرش اول؛ توزیع اولیه جغرافیایی با به اصطلاح یک سازماندهی ساده فضایی است که دو نکته عمده را مطرح می‌سازد:

نکته اول؛ توزیع جغرافیایی بر اساس توزیع جمعیت

و نکته دوم؛ مفهوم بهترین نوع توزیع متناسب با هزینه و فایده اجتماعی آن.

در این صورت منظور از آمایش رسیدن به بهترین توزیع جهت فعالیت خواهد بود. (Misla , 1988 , Laclave , 1998)

نگرش دوم؛ که بر اساس مفاهیم جدید ارائه شده است، آمایش سرزمین را یک سازماندهی فضایی ساده فراتر برده و آن را شامل سازماندهی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست‌محیطی به منظور تحقق آینده‌ای مطلوب پیشنهاد می‌نماید. (Journal official , 1992 ; Manesse , 1998)

همانطور که ملاحظه می‌شود وجه مشترک در هر دو نگرش آنست که برنامه‌ریزی‌های اقتصادی ـ اجتماعی باید به همراه برنامه‌ریزی فضایی صورت گیرد تا پدیده عدم تعادل فضایی بروز نکند (Misra , 1988) به همین دلیل در ادبیات برنامه‌ریزی اغلب از برنامه‌ریزی فضایی به عنوان مکمل برنامه‌ریزی منطقه‌ای (Regional Planning) یاد می‌شود با این تفاوت که از دیدگاه نظری، فضا یک نظام (سیستم) باز و پویا است و بر خلاف منطقه دارای حد و مرزی نیست. بنابراین برنامه‌ریزی فضایی تلاشی است در جهت تعیین و تخصیص منابع به بخش مکان‌ها و مناطق، به نحوی که سرمایه‌گذاری بخشی، بیشترین منافع اجتماعی را داشته باشد، فعالیت‌های تولیدی و امکانات منطقه در دسترس تمام افراد نیازمند آنها قرار گیرد و تفاوت سطوح درآمد را کاهش دهد و نوعی ساختار فضایی را ایجاد کند که یارای تحقق برنامه‌های توسعه منطقه‌ای باشد.

مرجععندلیب، علیرضا، نظریه پایه و اصول آمایش مناطق مرزی جمهوری اسلامی ایران، دوره عالی جنگ دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه پاسداران، چاپ اول، ١٣٨٠.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦ - Erfan Kiaei


نظام یکپارچه طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمینی (۴)

بخش سوم-  روش شناسی طراحی نظام یکپارچه طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمینی

تشخیص اجزاء اصلی نظام یکپارچه طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمینی از طریق بررسی موضوعاتی که در فرآیند آن می بایست مورد توجه قرار گیرد امکانپذیر است. از بررسی این موضوعات می توان مراحل اصلی فرآیند توسعه منطقه ای را تشخیص داد و سپس برای هر مرحله، یکی از اسناد برنامه ریزی شناخته شده در تجارب چند ساله دو جریان آمایش و برنامه ریزی کالبدی را تعیین و معرفی کرد. ترتیب این اسناد محور اصلی یا ستون فقرات نظام یکپارچه طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمینی را شکل می دهد. از تحلیل روابط بین اجزاء فنی این اسناد (راهنمای اسناد تصویری سنتز) اساس تفکیک وظایف بین آمایش و برنامه ریزی کالبدی، موضوعات تکراری حذف و عنوان های  موضوعات اسناد نهایی، تعیین می شود. پس از این اقدام و نهایی شدن اجزاء فنی اسناد نهایی، تنظیم شرح خدمات مطالعات ناظر بر تهیه اسناد نهایی جزئیات این نظام و نحوه اجرای آن را معرفی می نماید. در مرحله انتهایی نیز سایر موضوعات مرتبط با طراحی این نظام، مانند شبکه عملیاتی اجرایی و نظام مدیریت و پایش آن قابل طرح می باشد. این مراحل را میتوان در اقدامات زیر خلاصه کرد:

١. فرآیند طراحی و برنامه ریزی  توسعه سرزمینی و موضوعات ناظر بر پیشبرد آن

٢.   مراحل اصلی فرآیند طراحی و برنامه ریزی  توسعه سرزمینی

٣.  اسناد برنامه های کالبدی و آمایش مناسب برای هر مرحله

۴.  شرح جزئیات هر سند براساس فهرست راهنمای سند تصویری سنتز هر مرحله

۵.  شبکه کلی تهیه برنامه های کالبدی و آمایش (فهرست راهنمای نهایی)

۶.  شرح خدمات شبکه کلی یا نظام یکپارچه طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمینی

٧.  شبکه عملیاتی اجرایی و ساز و کار مدیریت و پایش نظام

در این مقاله اجمالا به موارد اول تا سوم اشاره می شود و موارد چهارم تا ششم که شامل مباحث جزیی تر است با مراجعه به نتایج کلی طرح مطالعاتی مبانی نظری آمایش و برنامه ریزی کالبدی قابل دسترس خواهد بود.

١. فرآیند طراحی و برنامه ریزی  مدیریت توسعه سرزمینی  و موضوعات ناظر بر پیشبرد آن

فرآیند مدیریت توسعه سرزمین نتیجه تصمیماتی خواهد بود که در سه حوزه اقتصادی،  اجتماعی-  فرهنگی و جمعیت و فضا، اقلیم، محیط و سرزمین می بایست اتخاذ شود. این تصمیمات به شرح زیر است:

 الف- حوزه اقتصادی

 ·        نقش و وظایف منطقه (به عنوان بخشی از سرزمین)

·        تخصص های اصلی و ترکیب کلی ساختار اقتصادی منطقه

 ·        استراتژی های کلی و خطوط اصلی توزیع فعالیت های اقتصادی در بخش های تولیدی، زیربنایی و خدماتی

·        قلمروهای اصلی و مراکز فعالیت ها

·        قلمروهای جدید برخوردار از قابلیت استقرار فعالیت ها و قلمروهای نامناسب برای این منظور

 ·        ساختار فضایی قلمروها و مراکز فعالیت ها

·        محل نسبی استقرار طرح ها و پروژه های اصلی (ملی) تولیدی، زیربنایی و خدماتی

·        محل نسبی استقرار طرح ها و پروژه های استانی در بخش های تولیدی، زیربنایی و خدماتی

·        فهرست برنامه های اولویت دار توسعه منطقه برای تهیه برنامه های بخشی

 ·        مکان دقیق تر هر یک از طرح ها و پروژه های ملی تولیدی، زیربنایی و خدماتی

·        مکان دقیق تر هر یک از طرح ها و پروژه های تولیدی، زیربنایی و خدماتی استانی

·        طراحی شبکه های اصلی زیربنایی برای هر یک از مراکز جمعیتی

·        طراحی شبکه های زیربنایی در سطح نواحی منطقه

 ·        تعیین کاربری های اصلی زمین برای هر گروه از فعالیت ها

  ب- حوزه جمعیت، اجتماعی و فرهنگی

·        استراتژی کلی و خطوط اصلی توزیع جمعیت

 ·        نظام اسکان جمعیت(دیدگاه راهبردی)

·        ساختار فضایی قلمروها ·        مقیاس و عملکرد مراکز عمده جمعیتی

·        قابلیت های توسعه پذیری مراکز جمعیتی عمده موجود

·        قلمروهای جدید برخوردار از قابلیت استقرار جمعیت و قلمروهای نامناسب برای این منظور

·        نظام اسکان جمعیت(سیاست توسعه مراکز جمعیتی شهری و مناطق روستایی)

·        وضعیت کلان کاربری اراضی در سطح منطقه

·    مقررات ساخت و ساز در سطح منطقه شامل: تعیین قلمرو های نامناسب زیست و اسکان جمعیت و   حریم های مورد نیاز طرح های زیربنایی

·        تعیین مقیاس مراکز جمعیتی و عملکردهای اصلی آن ها در افق طراحی و  برنامه ریزی در هر ناحیه

·        خطوط کلی کاربری های مراکز عمده جمعیتی هر ناحیه

·        نظام اسکان جمعیت در ناحیه، روابط بین مراکز شهری و مراکز شهری و روستایی

·        توزیع مراکز آموزشی و خدمات اجتماعی در سطح ناحیه

·        تعیین میزان تراکم جمعیت و نوع کاربری های عمده در هر یک از مراکز جمعیتی عمده

·        پهنه بندی (تقسیمات حوزه ای) قلمرو های مراکز جمعیتی برحسب کاربری های کلان

·        برآورد نیازهای خدمات اجتماعی برای هر یک از حوزه ها ی تعیین شده در هریک از مراکز جمعیتی

·        کاربری اراضی مراکز جمعیتی در هر یک از حوزه های تعیین شده

  ج- حوزه فضا، اقلیم،محیط و سرزمین

·        قلمرو های اصلی و مراکز عمده زیست

·        ساختار فضایی قلمروها و مراکز زیست

·        مقیاس و عملکردهای قلمرو های اصلی زیست

·        جهت های اصلی توسعه فیزیکی مناطق(جهت گیری مقدماتی)

·    مقررات ساخت و ساز در سطح منطقه شامل: تعیین قلمرو های نامناسب زیست و اسکان جمعیت و حریمهای مورد نیاز طرح های زیربنایی

·    تعیین محدوده مشخص توسعه فیزیکی مراکز جمعیتی برای توسعه آتی آن ها با مشخص کردن قلمروهای اولویت دار برای توسعه فیزیکی در مرکز جمعیتی در مقیاس ناحیه

·        تعیین محدوده های جدید مناسب برای اسکان جمعیت و استقرار فعالیت ها

·        مقررات ساخت و ساز: تعیین قلمرو های نامناسب برای اسکان جمعیت و فعالیت در سطح ناحیه

·        ضوابط کلی ساخت و ساز در سطح ناحیه

 ·    تعیین محدوده های لازم برای حفاظت از منابع و حریم مورد نیاز زیربناها و محدوده های مناطق حفاظت شده از نظر زیست محیطی و فرهنگی

·        مقررات ساخت و ساز برای هر یک از حوزه های تعیین شده در هر یک از مراکز جمعیتی ناظر بر جزئیات فنی و معماری

·        مقررات ساخت وساز برای معابر و فضاها و اسکان عمومی

·        تعیین مقررات ساخت و ساز مراکز و قلمرو های جدید زیست و فعالیت

·        طراحی فنی معماری هر یک از طرح های توسعه اصلی

٢- مراحل اصلی فرآیند طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمینی

    از نظر تصمیم گیری، موضوعات ذکر شده در سه حوزه فوق را می توان در قالب شش مرحله تقسیم کرد:

 مرحله اول- جهت گیری های پایه در خصوص راهبردهای توزیع جمعیت و فعالیت در منطقه و تشخیص قلمروهای اصلی زیست و فعالیت بر اساس آن

   ×     نقش و وظایف منطقه

×     استراتژی کلی و خطوط اصلی توزیع جمعیت و فعالیت

×     قلمرو های اصلی و مراکز عمده زیست و فعالیت

×     تخصص های اقتصاد منطقه (جهت گیری اولیه)

×     شبکه های اصلی زیربنایی و کریدورهای ارتباطی

 مرحله دوم- تعیین خطوط کلی نظام اسکان جمعیت در ترکیب با ساختار فضایی فعالیت های ناظر بر توسعه اقتصادی اجتماعی  در منطقه

  ×     تخصص های اقتصادی منطقه (نهایی) و ترکیب کلی ساختار اقتصادی منطقه

×     نظام اسکان جمعیت(دیدگاه راهبردی)

×     ساختار فضایی قلمروها و مراکز زیست و فعالیت

×     مقیاس و عملکرد مراکز عمده جمعیتی و عملکردهای قلمرو های اصلی زیست و فعالیت

×     محل نسبی استقرار طرح ها و پروژه های ملی اصلی تولیدی،زیربنایی،خدماتی

×      محل نسبی استقرار طرح ها وپروژه های استانی،تولیدی ،زیربنایی، خدماتی

×     فهرست برنامه های اولویت دار توسعه منطقه، برای پیشبرد مباحث در بخش های مختلف اقتصادی

 مرحله سوم- بررسی قابلیت های توسعه پذیری مراکز و نواحی زیست و فعالیت،  خطوط اصلی کاربری اراضی و مقررات کلی ناظر بر ساخت و ساز  در سطح منطقه

     ×     قابلیت های توسعه پذیری مراکز جمعیتی عمده موجود

×     قلمروهای جدید برخوردار از قابلیت استقرار جمعیت و فعالیت و قلمروهای نامناسب برای این منظور

×     مکان دقیق هر یک از طرح ها و پروژه های اصلی خدماتی و زیر بنایی و تولیدی

×     جهت های اصلی توسعه فیزیکی مناطق(جهت گیری مقدماتی)

×     نظام اسکان جمعیت(سیاست توسعه مراکز جمعیتی شهری و مناطق روستایی)

×     وضعیت کلان کاربری اراضی در سطح منطقه

×   مقررات ساخت و ساز در سطح منطقه، شامل تعیین قلمرو های نامناسب زیست و اسکان جمعیت و   حریم های مورد نیاز طرح های زیربنایی

 مرحله چهارم- تشخیص جهت های اصلی توسعه فیزیکی، مراکز جمعیتی موجود و قابلیت ایجاد مراکز جدید،  کاربری اراضی  و مقررات ناظر بر ساخت و ساز در سطح ناحیه

   ×  تعیین مقیاس مراکز جمعیتی و عملکردهای اصلی آن ها در افق طراحی و  برنامه ریزی در هر ناحیه

×  تعیین محدوده مشخص توسعه فیزیکی مراکز جمعیتی برای توسعه آتی آن ها با مشخص نمودن قلمرو های اولویت دار برای توسعه فیزیکی در مرکز جمعیتی در مقیاس ناحیه

×  تعیین محدوده های جدید مناسب برای اسکان جمعیت و استقرار فعالیت ها

×  تعیین کاربری های اراضی در سطح ناحیه

×  خطوط کلی کاربری های مراکز عمده جمعیتی هر ناحیه

×  مقررات ساخت و ساز: تعیین قلمرو های نامناسب برای اسکان جمعیت و فعالیت در سطح ناحیه

×  نظام اسکان جمعیت در ناحیه،روابط بین مراکز شهری و مراکز شهری و روستایی

×  توسعه شبکه های زیربنایی در سطح ناحیه

×  توزیع مراکز آموزشی و خدمات اجتماعی در سطح ناحیه

×  ضوابط کلی ساخت و ساز در سطح ناحیه

 ×  تعیین مکان دقیق طرح ها و پروژه های اصلی تولیدی،زیربنایی وخدماتی

 مرحله پنجم-  تعیین نحوه کاربری اراضی و تدوین مقررات ساخت و ساز در سطح هر یک از مراکز جمعیتی عمده منطقه

   × تعیین محدوده های لازم برای حفاظت از منابع و حریم مورد نیاز زیربناها و محدوده های مناطق حفاظت شده از نظر زیست محیطی و فرهنگی

×  تعیین میزان تراکم جمعیت و نوع کاربری های عمده در هر یک از مراکز جمعیتی عمده

×  پهنه بندی (تقسیمات حوزه ای) قلمرو های مراکز جمعیتی برحسب کاربری های کلان

×  طراحی شبکه های اصلی زیربنایی برای هر یک از مراکز جمعیتی

×  برآورد نیازهای خدمات اجتماعی برای هر یک از حوزه ها ی تعیین شده در هریک از مراکز جمعیتی

×  کاربری اراضی مراکز جمعیتی در هر یک از حوزه های تعیین شده

×  مقررات ساخت و ساز برای هر یک از حوزه های تعیین شده در هر یک از مراکز جمعیتی ناظر بر جزییات فنی و معماری

×  مقررات ساخت وساز برای معابر و فضاها و اسکان عمومی

×  تعیین مقررات ساخت و ساز مراکز و قلمرو های جدید زیست و فعالیت

 مرحله ششم- تهیه طرح های مهندسی و فنی پروژه های اصلی برای استقرار در مکان های تعیین شده 

   ×  طراحی فنی معماری هر یک از طرح های توسعه اصلی 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦ - Erfan Kiaei


نظام يكپارچه طراحي و برنامه ريزي توسعه سرزميني (۳)

 

۷-۲- آمایش سرزمین

    آمایش به عنوان یک رویکرد، برخوردی است فضایی که توامان برخوردار از چهار ویژگی زیر است:

۱)       جامع نگری (جامعیت انضباطهای اساسی توسعه)

۲)      کل گرایی (رعایت سطح راهبردی مباحث)

۳)     دورنگری (التزام به افق زمانی مشخص)

۴)      نتیجه گیری فضایی یا جغرافیایی (در حد جهت گیری های کلی بدون تعین های مکانی)

    آمایش سرزمین به عنوان یک سند مدیریت توسعه، تصویر سازمان فضایی مرحله توسعه یافتگی سرزمین است. این سند تجسم نظریه پایه توسعه ملی در فضای کشور است و چشم انداز کلی توزیع جغرافیایی جمعیت و ترکیب مناسب فعالیت های ناظر بر بهره برداری از سرزمین و تامین نیازهای جمعیت و فعالیت های اقتصادی و اجتماعی را در قلمرو سرزمین مشخص می سازد.

    آمایش سرزمین از منظر برنامه ریزی، در اصل نوعی برنامه ریزی فضایی است،  لیکن هر برنامه ریزی فضایی که یک یا چند ویژگی برشمرده را نداشته باشد، آمایشی نخواهد بود.

 

۸-۲- مضمون اصلی آمایش سرزمین و شرط جامعیت آن

    بنا بر تعاریفی که برای آمایش سرزمین ذکر شد، برای آنکه مقوله آمایش به یک بحث بیش از اندازه گسترده تبدیل نشود و قابلیت کاربردی آن تقویت شود، لازم است تا حیطه اصلی توجه آمایش سرزمین مورد بحث قرار گیرد.

    با توجه به اینکه به طور عام آمایش سرزمین تنظیم رابطه بین انسان، فضا و فعالیت تعریف شده است، موضوع آمایش سرزمین در جامع ترین حالت آن ترکیبی از مقولات زیر خواهد بود:

·        رابطه انسان و فضا

·        رابطه انسان و فعالیت

·        رابطه فعالیت و فضا

·        رابطه فعالیت و انسان

·        رابطه فضا و فعالیت

·        رابطه فضا و انسان

    اگر مراد از جامعيت، توجه به رشته هاي اقتصادي ، اجتماعي، فرهنگي و محيطي باشد، بايد يادآور شد كه از نظر كاربردي اين رشته ها از منزلت و موقعيت يكساني برخوردار نيستند.  به عنوان مثال  مقولات اقتصادی و محیطی از پشتوانه کمی و عینی و نظري بیشتری برای  تصمیم گیری و برنامه ریزی برخوردارند، در حالی که مقولات اجتماعی، فرهنگی هنوز از چنین پشتوانه قابل اتکایی برخوردار نشده اند. براساس این تعبیر می توان گفت جامعیت مورد توقع از آمایش سرزمین از نظر فنی، می بایست در حد تلفیق " نظام اسکان جمعیت"  با " ساختار فضایی فعالیت های اقتصادی، اجتماعی" محدود و مشخص شود. این تلفیق باید در حد امکان با ملاحظه واقعیت ها و معیارهای اجتماعی و فرهنگی صورت پذیرد تا جامعیت مورد انتظار از رویکرد آمایشی محقق شود. در جمعبندی این بحث می توان گفت که:  

    آمایش سرزمین تلفیقی از نظام اسکان جمعیت با ساختار فضایی فعالیت های اقتصادی اجتماعی با در نظر گرفتن ملاحظات و معیارهای اجتماعی فرهنگی براساس نظریه پایه توسعه ملی است.

 

۹-۲- تفاوت های آمایش سرزمین  و برنامه ریزی فضایی

    در تعریف هر یک از دو رویکرد آمایش سرزمین و برنامه ریزی فضایی توضیح داده شد که آمایش سرزمین در اصل نوعی برنامه ریزی فضایی است که با "جامع نگری"، "دوراندیشی" و "کل گرایی" به مقوله توسعه سرزمین          می پردازد. تفاوت مهم رویکرد آمایش سرزمین  و برنامه ریزی فضایی را می توان در مقوله جامع نگری دانست. زیرا دورنگری و کل گرایی در هر دو می تواند مورد نظر باشد، لیکن جامع نگری مهم ترین وجه افتراق آمایش سرزمین و برنامه ریزی فضایی است. زیرا اگر برنامه ریزی فضایی ناظر بر تعیین رابطه بین فعالیت و فضا باشد، زمانی که این رابطه نتیجه یک فرآیند جامع نگرانه به معنای در نظر گرفتن ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ارتباطات لازم با سایر فعالیت ها باشد، برنامه ریزی فضایی در حد آمایش سرزمین صورت گرفته است. برای درک بهتر این برداشت می توان گفت در برنامه ریزی فضایی برای یک فعالیت مشخص الزاما نحوه توزیع آن فعالیت در قلمرو، موضوع اصلی و محور توجه برنامه ریزی است و پرداختن به جوانب غیر مرتبط با فعالیت، مورد توجه کافی قرار نمی گیرد.

    نکته اخیر می تواند بحث تفاوت بین آمایش سرزمین و برنامه ریزی فضایی را  برجسته تر سازد. برای روشن شدن این مطلب باید به مفهوم جامعیت پرداخت.  زیرا جامعیت یک مقوله نسبی است و همواره عمق بخشیدن به ملاحظات و اضافه کردن انضباط های مورد توجه در نتیجه گیری می تواند درجه جامعیت را ارتقا دهد.

    به بیان دیگر بر اساس آنچه در سطور بالا اشاره شد، رویکردهای جامع نگرایانه میتواند نسبت به یکدیگر آمایشی تر باشد. لذا برنامه ریزی فضایی با یادآوری تعریف آن که به نوعی برخوردی انتزاعی با موضوع توزیع فضایی فعالیت است، بسته به میزان توجهی که به ابعاد و انضباط های مختلف در این توزیع صورت می گیرد، می تواند درجات جامعیت متفاوتی داشته باشد. همچنین اگر مقوله آمایش سرزمین با ویژگی جامع نگری، از مقوله برنامه ریزی فضایی جدامی شود، به خاطر حد جامعیتی که در نگرش به مسائل می تواند اعمال نماید، ماهیتا یک رویکرد نسبی است که همواره می تواند جامعیت بیشتری بیابد. بنابراین تفاوت برنامه ریزی فضایی و آمایش سرزمین را نمی توان فقط با جنبه جامع نگری به رغم اهمیت این موضوع- مشخص کرد. به همین علت التزام آمایش سرزمین به یک دیدگاه جامع یا نظریه پایه توسعه، وجه تمایز مشخص تری برای تعیین تفاوت آمایش سرزمین و برنامه ریزی فضایی است. در جمعبندی این بحث می توان گفت:

    آمایش سرزمین نوعی برنامه ریزی فضایی است که اولا متکی به یک نظریه توسعه مشخص است و ثانیا با ملاحظات جامع تری به انتخاب های همزمان توزیع جغرافیایی چند فعالیت می پردازد. در صورتی که برنامه ریزی فضایی اولا مستقل از یک نظریه توسعه مشخص می تواند همواره موضوعیت یابد و ثانیا امر توزیع جغرافیایی یک یا چند فعالیت را با ملاحظات محدود تری انجام می دهد.

 

۱۰-۲- کالبد و  مکان در توسعه سرزمین

    براي درك نظام كالبد و فيزيك در برنامه ريزي توسعه سرزمين مي توان از مثال زير استفاده كرد:

    هرفعالیت پس از انتساب به یک قلمرو در مرحله برنامه ریزی فضایی اصولا می بایست مورد سه اقدام قرار گیرد.

    اقدام اول: جست و جوی دقیق تر برای انتخاب مکان مناسب فعالیت در قلمرو مورد نظر. در این جست و جو علاوه بر فعالیت مزبور می بایست فعالیت های جنبی و مکمل آن نيز مورد بررسي قرار گيرد. لذاشناخت قلمرو های مناسب برای استقرار فعالیت ها ضرورت می یابد و این امر به معنای بررسی قابلیت توسعه فیزیکی نواحی مختلف هر قلمرو است که به طور منطقی باید به برنامه کاربری اراضی بیانجامد.

     اقدام دوم:  اطلاع از مقررات ساخت و ساز در مناطق مناسب برای تعیین کاربری های مختلف. فرض براین است که این اقدام نیز به عنوان یکی از اهداف سه گانه برنامه ریزی کالبدی در هر منطقه صورت پذیرفته با شد.

    اقدام سوم:  تهیه نقشه های معماری و مهندسی فنی آن و یا به عبارت دیگر مرحله کالبد پذیری فعالیت و عینیت یافتن آن. از این رو مرحله كالبدپذيري تصميمات را مي توان مرحله نهايي فرآيند برنامه ريزي توسعه منطقه اي دانست.

    شایان ذکر است که مکان یا زمین، زیر مجموعه فضا است. یعنی هر فضا به طور متعارف متشکل از مکان های متعدد می باشد، به معنای دیگر هر فضا قابلیت تقسیم به چندین مکان را دارد.  زیرا بنا بر تجربه وآنچه در ادبیات برنامه ریزی فضایی و فیزیکی متداول است فضا همواره بزرگتر و گسترده تر از مکان است. مکان در واقع با بیانی دیگر قطعه زمینی با مشخصات جغرافیایی و مرزهای محدود و قابل اندازه گیری است.

    زمین در برنامه ریزی کالبدی و فیزیکی در واقع واحد اصلی تخصیص مکان به فعالیت های مختلف است و همان طوری که منابع مالی اساس برنامه ریزی اقتصادی است، منابع فضایی و به خصوص  زمین منبع اصلی برنامه ریزی کالبدی و فیزیکی است.  هدف آن نیز تعیین کاربری های مختلف اراضی رسته های مختلف برای فعالیت های اقتصادی،اجتماعی و سرانجام تخصیص زمین برای فعالیت های مختلف است.

 

۱۱-۲- برنامه ریزی فیزیکی کالبدی 

    برنامه ریزی فیزیکی کالبدی ناظر بر کالبد بخشیدن به تصمیمات برنامه ریزی فضایی از طریق تعیین کاربری زمین و تدوین مقررات ساخت و ساز با توجه به ملاحظات و مطالعات محیطی و عوامل فیزیکی است.

   این برنامه ریزی با امر طراحی فنی و مهندسی هر یک از فعالیت ها در مکان مناسب آن ادامه می یابد که در واقع آخرین مرحله از فرآیند طراحی و برنامه ریزی نظام یکپارچه توسعه سرزمینی تلقی می شود.  این نوع برنامه ریزی در واقع تنظیم رابطه بین فعالیت و مکان است.

 

۱۲-۲- تفاوت های برنامه ریزی فضایی و برنامه ریزی فیزیکی کالبدی

    همان طور که اشاره شد، مهم ترین تفاوت برنامه ریزی فضایی و فیزیکی کالبدی تفاوت دقت مکانی در      نتیجه گیری ها است. در برنامه ریزی فضایی انتساب یک فعالیت به یک قلمرو با دقت و بررسی های تفصیلی صورت گرفته و قطعی می شود. برنامه ریزی فضایی ناظر بر تعیین رابطه بین فعالیت و فضا است و برنامه ریزی فیزیکی کالبدی تعیین رابطه بین فعالیت و مکان است.

    علاوه بر این تفاوت دیگری که بین این دو رویکرد وجود دارد، این است که در برنامه ریزی فضایی مشخصات فعالیت نظیر مقیاس و خصوصیات فنی به طور کلی و بدون شفافیت لازم انجام میشود، لیکن در برنامه ریزی کالبدی فیزیکی این جنبه ها با دقت و شفافیت بیشتری مشخص می شود تا مرحله نهایی یعنی طراحی فنی و مهندسی فعالیت یا کالبد پذیری آن قابل انجام باشد.

    از نظر روش شناسی نیز اختلاف بین نتیجه گیری های فضایی و کالبدی را می توان مورد توجه قرار داد. انتخاب هایی که در مورد یک فعالیت در برنامه ریزی فضایی صورت می گیرد با در نظر گرفتن تناسب فعالیت با قلمرو مورد بررسی از نظر موقعیت سرزمینی، قابلیت ها و امکانات بالقوه، ظرفیت ها و امکانات بالفعل روی میدهد، لیکن در برنامه ریزی کالبدی فیزیکی مطالعات و بررسی های ناظر بر تشخیص امکانپذیری و تعیین الزامات مرتبط با استقرار فعالیت در یک مکان مشخص و عواملی همچون وضعیت زمین و پیش نیازهای مورد نیاز استقرار فعالیت، مد نظر است.

  

۱۳-۲- برنامه ريزي فضايي و برنامه ريزي كالبدي در تجارب ساير كشورها

    بحث تفاوت قائل شدن بين برنامه ريزي فضايي و برنامه ريزي فيزيكي را شايد بتوان مهم ترين فرضيه طرح شده دراين مطالعات دانست. اگر طي بحث ها و بررسي هاي دقيق تري كه قرار است در مرحله نظر خواهي از صاحب نظران صورت گيرد اين فرضيه اعتبار خود را حفظ کند، مي تواند به عنوان موردي قابل ملاحظه در مشاركت اين طرح مطالعاتي در پيشبرد دستمايه هاي معرفتي مقوله طراحي و برنامه ريز ي توسعه تلقي شود .

    اهميت اين فرضيه آن است كه در مراجعه به تجارب ساير كشورها،  به غیر از چند مورد محدود عمدتا تفكيك شفاف و قاطعي بين برنامه ريزي فضايي و برنامه ريزي كالبدي قائل نمي شوند. به عبارت ديگر معمولا در مورد رويكردها يا تصميماتي كه به ابعاد مكاني ، محيطي ، منطقه اي ، فضايي ، سرزميني،...  يك جهت گيري مشخص مربوط مي شود، بدون توجه به تفاوت هاي معنايي و ماهوي اين واژه ها، به طور تركيبي از آن ها استفاده به عمل مي آيد. به مثال هاي زير توجه كنيد:

·        برنامه ريزي فضايي رهيافتي مبتني بر تصميم گيري هاي مرتبط با مكان و توزيع فعاليت هاي كاربري زمين است. (۱)

·    برنامه ريزي كالبدي به معنای توزيع بهينه جمعيت ، ثروت ( دارايي ها) و فعاليت در سطح زمين براي        بهره برداري بهتر از امكانات است.(۲)

·    برنامه ريزي فضايي در جهت توسعه پايدار و برخوردار از ويژگي تلفيق سه بعد وابسته به هم،  يعني اقتصاد، جامعه و محيط زيست است و چشم اندازي بلند مدت براي تضمين پايداري توسعه ارائه مي کند.(۳)

   از نظر نگارنده تعريف اول با برنامه ريزي كالبدي ، تعريف دوم با برنامه ريزي فضايي و تعريف سوم با تلقي رايج از آمايش سرزمين تناسب بيشتري دارد .

    اين در حالي است كه با مراجعه به توضيحات بیشتر می توان دریافت كه چگونه در اين تعاريف واژه هاي:  فضا، زمين، مكان  هم معنا تلقي شده و تفكيكي بين نوع نگرش و شمول موضوعي و فرآيند عملياتي برنامه ريزي فضايي از برنامه ريزي فيزيكي- كالبدي  به عمل نيامده است . در حين بررسي حتي به اسنادي نيز برخورد شد كه در آن ها اين دو جريان  برنامه ريزي با عنواني تركيبي يعني فضايي- كالبدي نام برده شده است .

    يكي از مواردي كه به طور قاطع و مشخص، حوزه رويكرد فضايي را از رويكرد كالبدي در فرآيند تهيه      برنامه هاي توسعه سرزميني تفكيك مي کند، تجربه انگلستان است. در نظام برنامه ريزي اين كشور،  سند برنامه ساختاري(۴) يك سند بالا دست مي باشد كه حاوي تصميمات كليدي و راهبردي است . اين سند مرجع، به تناوب طي جريان هاي برنامه ريزي بخشي يا موضوعي و برنامه ريزي هاي توسعه محلي(۵)، تفصيلي و اجرايي مي شود.

    در سند برنامه ساختاري با توجه به تعابيري كه در اين مقاله به عنوان مفروضات، از تعاريف واژه هاي كليدي مورد استفاده در زمينه طراحي و برنامه ريزي توسعه سرزميني آورده شده، جهت گيري ها ماهيت فضايي دارد. يعني با رويكردي نسبي گرايانه و بدون تعين هاي مكاني مشخص روابط بين فعاليت و فضا تعيين شده اند.    

 اين جهت گيري هاي راهبردي در مراحل بعدي، يعني در مرحله چارچوب برنامه ریزی توسعه محلي تا حد تعيين طرح هاي كاربري زمين، جنبه مكاني دقيق تري مي يابند و در برنامه هاي اجرايي(۶)نشاني آن ها با ابعاد فيزيكي قابل اندازه گيري مشخص مي شود.     

    به عبارت ديگر مراحل پردازش تصميمات از مرحله جهت گيري اوليه تا  نتيجه گيري هاي مكاني مشخص از طريق تفكيك رويكرد فضايي از رويكرد فيزيكي كالبدي  و تركيب منطقي آن ها، به نتايج قابل اعتماد تري دست مي يابد.                                                   

    در مرحله اول جهت گيري هاي راهبردي با رويكردي فضايي نتيجه گيري مي شود و از طريق ارزيابي هاي محيطي و فيزيكي  در رويكرد كالبدي تحقق مي پذيرد. به بيان ديگر در مرحله نخست، موضوع رابطه فعاليت و فضا مشخص مي شود و سپس با بررسي هاي بخشي دقيق تر امكان پذيري طرح ارزيابي و با مطالعات محيطي كالبدي ، مكان مناسب آن تعيين مي شود .

    از نظر روش شناسي اين فرآيند در صورتی قابل تحقق است كه مرحله نخست در قلمرو آمايش و اقدامات بعدي در قلمرو برنامه ريزي فيزيكي صورت بپذيرد. زيرا اگر فقط به آمايش اكتفا شود، نمي توان همزمان نتايج مكاني تصميمات راهبردي را مشخص کرد و اگر بدون اتكا به مرحله آمايش صرفا در حوزه برنامه ريزي كالبدي     بررسي هاي مكاني صورت پذيرد، تصميمات ناظر بر كاربري زمين به خاطر نبود يك نگرش هدفمند و راهبردي از اعتبار كافي برخوردار نخواهد بود. اين تفكيك، اهميت بسیاری در ايجاد تعامل و برقراري پيوندهاي منطقي بين جريان هاي آمايش و برنامه ريزي كالبدي دارد . اهميتي كه شمول موضوعي و شرح خدمات هر يك از آن ها را تعيين خواهد كرد. تاكيد بر اين نكته نه به خاطر يك تقسيم كار تحميلي بر همزيستي مسالمت آميز آمايش و برنامه ريزي كالبدي است، بلكه به عنوان يك ضرورت مبتني بر معرفت شناسي مقوله طراحي و برنامه ريزي توسعه سرزميني و متكي بر منطق روش شناسي آن است.

 



[1]  National Spatial Planning and Research Branch

[2] Physical (Spatial) Planning in Croatia

[3] Spatial Planning as an Instrument for Promoting Sustainable Development in the Nordic Countries

در "آمايش سرزمين تجربه جهاني و انطباق ان با وضع ايران" فيروز توفيق - 1384

[4] Structure Plan

[5]Local Development Frame Work  

[6]Action Plan

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦ - Erfan Kiaei


نظام يكپارچه طراحي و برنامه ريزي توسعه سرزميني (۲)

بخش دوم- بازنگري در تعاريف واژه هاي كليدي در مقوله برنامه ريزي توسعه سرزميني

    در سه دهه اخير، تحولات گسترده اي در سطح ملي و بين المللي در حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي روي داده است كه فلسفه، ماهيت، جايگاه و رويه هاي برنامه ريزي و مديريت توسعه را دستخوش تغيير و تحول چشمگیری کرده است. از یک سو برنامه ريزي متمركز، اعتبار گذشته را ندارد و در مقابل گزينه مناسبي نيز جايگزين آن نشده است و از سوی ديگر حتي در اقتصادهاي توسعه يافته و در تفكرات معتقد به اقتصاد مبتنی بر بازار، امر مديريت سرزمين اهميت روز افزوني يافته و ساز و كارهاي كنترل و مديريت روند توسعه، مورد توجه مراجع منطقه اي و محلي قرار گرفته است.  

    بنابراين، ضرورت بازنگري در روند جريان هاي مختلف برنامه ريزي و دستيابي به تعابير و تلقي هاي جديدتر از     آن ها متناسب با شرايط روز، اهميت بازنگری مباني نظري، روش هاي تحقيقي و رويه هاي عملي مبتني بر آن ها را اجتناب ناپذير کرده است. به ویژه وقتي ضرورت و نياز به تعامل سازنده بين جريان هاي در حال تقابل، همچون    برنامه ريزي كالبدي و آمايش سرزمين، در راستاي يكپارچه سازي مطرح باشد.

    بايد يادآور شد هر دو جريان مورد نظر اين مقاله به واسطه شرايط انقلاب، پیش از آن كه در  پي نمونه برداري هاي تقليدي از چارچوب هاي نظري و الگوي عملي ساير كشورها باشند، به نحو در خور توجهي اساس را بر درك اهميت ها، ويژگي ها و شرايط خاص كشور قرار داده اند. اين رويكرد ضمن آن كه مي تواند در برگيرنده تجاربي اصيل و متفاوت با ديگران باشد، از احتمال وجود برخي از سهل انگاري ها و خطاهاي نظري و عملي مصون نیست. به اين ترتيب بازنگري در ديدگاه ها، ارزيابي انتقادي، تعابير ذهني و رويه هاي عملي تجربه شده ، تشخيص دستاوردهاي قابل اعتماد و معتبر از خطاها و سهل انگاري ها، پردازش مباني نظري مناسب براي تعامل بيشتر جريان هاي تصميم گيري می بایست    به عنوان نقطه شروع حركت به سمت يكپارچه سازي نظام طراحي و برنامه ريزي توسعه سرزمين تلقي شود.

    بازنگري وارزيابي تجارب اين دو جريان اولا منجر به اعمال اصلاحاتي در عملكرد اين دو جريان خواهد شد، ثانيا ميراث قابل اتكايي براي آيندگان بر جاي خواهد گذاشت و شايد امكان مشاركت موثر دستمايه هاي معرفتي اين تجارب در مقياسي گسترده تر را افزايش بخشد.

    براي پايه ريزي مباني نظري در قدم نخست می بایست بر اساس مفروضات مشخص، به يك چارچوب نظري فرضي[1] رسيد.  در مرحله بعدي  هر يك از فرضيه هاي انتخابي اين چارچوب با مراجعه به آراي صاحب نظران مورد بازبيني و اصلاح واقع مي شود و سپس همان طوري كه اشاره شد، با انتخاب يك منطقه در عمل فرصت تشخيص كارايي يا نارسايي آن فراهم خواهد آمد.

 

1-2- تاثيرات سرزمين و توسعه بر يكديگر

    از آثار توسعه بر سرزمين  كم و بيش آگاهيم . در تجربه  هر كشوري مي توان با ارزيابي  سياست ها و برنامه هاي توسعه اقتصادي اجتماعي آثار سرزميني آن ها را مطالعه و ملاحظه كرد. آثاری كه معمولا از طريق جريان هایي نظير برنامه ريزي فضايي، كالبدي، فيزيكي و آمايشي يا مستقيما يا براساس ترجمان و تبديل سياست هاي اقتصادي اجتماعي و فرهنگي بر سرزمين اعمال شده و مي شود.

    اما اين مقاله بر آن است تا حوزه تاثير گذاري مقوله سرزمين را بر برنامه هاي توسعه اقتصادي اجتماعي مطرح کند تا از این طریق به نقش و وزن مقوله سرزمين در برنامه ريزي ها و عملكردهاي توسعه پي برده شود .در اين خصوص  به عنوان مثال به آثار سرزمين بر عملكرد بنگاه اقتصادي پرداخته مي شود.

 

2-2- سرزمین و توسعه

    مقصود از این بحث درک حیطه عمل و سطح تاثیر گذاری جریان های طراحی و  برنامه ریزی مدیریت توسعه سرزمین در عملکرد های اقتصادی، اجتماعی است تا امر تعامل های بین آنها مبتنی بر واقع بینی و اهمیت آن صورت پذیرد. در بحث طراحی و برنامه ریزی مدیریت توسعه در یک منطقه، اگر تمامی عوامل موثر در کارآیی و موفقیت   بنگاه های اقتصادی فهرست شود، می توان آن ها را به دو گروه تقسیم کرد: گروه نخست عواملی هستند که به نوعی با فضا، محیط، کالبد، زمین و یا به عبارت دیگر سرزمین مرتبط می شوند و گروه دوم عواملی هستند که از عوامل سرزمینی تاثیر چندانی نمی پذیرند.

    به عنوان مثال در انتخاب یک فعالیت تولیدی یا خدماتی برای یک منطقه، عواملی نظیر نقش و وظایف منطقه در توسعه اقتصادی اجتماعی کشور، عملکرد و وظایف تخصصی مراکز جمعیتی نزدیک به فعالیت، سطح عمران شهری، تعیین مقیاس و انتخاب فناوری فعالیت مورد نظر، امکانات تامین ستاده های مورد نیاز فعالیت، دسترسی به بازارهای عرضه محصولات خدمات يا کالاهای حاصل از فعالیت در سطح کلان و خرد و عواملی همچون مکان استقرار فعالیت، طراحی فضایی فعالیت در زمین با کاربری مناسب آن و سازماندهی کالبدی آن با رعایت مقررات ساخت و ساز درآن محیط، همگی به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر عملکرد بنگاه و بازده اقتصادی سرمایه گذاری ها، تاثير دارد. همچنانکه ملاحظه می شود تمامی این عوامل به نوعی آثار محیط،فضا، مکان و کالبد یا ساخت و ساز، بر مدیریت اقتصادی بنگاه هستند.

    اما عواملي همچون مهارتهای مدیریت و کارآئی های تخصصی و فنی بر مقولاتی نظیر رشد، تولید، ارتقای فناوری و گسترش بازار آثار بیشتری داشته و نقش مهم تری را نسبت به عوامل سرزمینی ايفا ميكنند به طوری كه عوامل سرزميني نقش تاثير گذاري بر  آن ها ندارند.

    هر یک از این دو گروه به نوبه خود بر عملکرد اقتصادی و بازده سرمایه گذاری ها تاثیر دارند.  برای مثال اگر تمام عوامل سرزمین به درستی انتخاب شوند، لیکن کارآیی مدیریت و یا توانایی تخصصی در حد مناسب نباشد، نمی توان بازده مطلوب را انتظار داشت. در مقابل توانا ترین مدیران و برجسته ترین متخصصان شاغل در یک بنگاه نیز قادر      به جبران تاثیر انتخاب های نادرست در عوامل سرزمین نخواهند بود.

    با دقت در عوامل سرزمینی می توان به اهمیت اقتصادی مقوله سازماندهي فضا در برنامه ريزي توسعه میان مدت پی برد. مقوله ای که شامل مكان يابي اصولي براي فعاليت ها، فعاليت يابي مناسب براي مكان ها و قلمرو هاي مختلف، روابط همجواري و مناسبات فضايي فعاليت ها با يكديگر است و به موضوعاتي همچون بهره وري از قابليتها، استفاده از فرصت ها و موقعيت ها می پردازد. بدون ترديد عوامل سرزمين در توسعه اقتصادي و اجتماعي نقش       انكار ناپذير دارد و براي به كار گيري مناسب آنها می بایست جريانهاي برنامه ريزي فضايي ، كالبدي ، اقتصادي بخشي در تقابل مناسبي بايكديگر قرار گیرند.  اين ميسر نمی شود، مگر آن که  امر يكپارچه سازي نظام طراحي و برنامه ريزي سرزمين در چار چوب ديدگاه آمايش سرزمين محقق شود.

 

3-2- فضا،کالبد،مکان در طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمین

    به نظر پژوهشگرانی كه اين مقاله بخش هايي از نتايج آن ها را ارائه کرده است، همچون بی توجهی به مفاهيم فضا، كالبدي و مكان در طراحي و برنامه ريزي توسعه،  آثار بسیاری بر نا كارايي مطالعات و برنامه هاي توسعه در هر منطقه دارد. به اين منظور در اين قسمت سعي مي شود به اختصار به تعاريف و مفاهيم مورد استناد اين آثار تحقیقی بپردازيم.

 

4-2- تعاریف فضا

    فضا و زمان مصالح اصلی و اساس بودن و نبودن انسانها به شمار می آید. در حالی که ما         به ندرت در مورد مفاهیم آن ها بحث می کنیم.  گویی حس مشترک ما آن ها را بدیهیاتی معمولی می داند. (هاروی[2] 1990:202)

    معنای فضا را می توان با ترکیبی از تعاریف نسبتا مشابه از فرهنگ لغات مختلف چنین بیان کرد:

    فضا یک حوزه بدون مرز است که در سه بعد امتداد دارد و در آن پدیده ها قرار می گیرند و وقایع روی می دهند و موقعیت و جهتی نسبی دارد.

    تعاریف فضا در رشته های متفاوت علمی گوناگون است و عمدتا از مفهوم  فضا در حوزه علوم طبیعی استنتاج      شده اند، به خصوص فیزیک و فلسفه که آن را به صورت های مطلق و نسبی تعریف کرده اند. نظریه فضای مطلق توسط اسحاق نیوتن[3] در فیزیک و دکارت[4] در فلسفه طرح گردید و بسط یافت. در این نظریه فضا (به همراه زمان) به عنوان یک پدیده واقعی تلقی شده، به مثابه ظرفی به وسعت سراسر هستی، طول زمان - تا ابد- که اتفاقات مادی در آن روی می دهند. در این تلقی فعالیت های انسان در فضا باعث تجدید ساخت آن نمی شود، بلکه باعث نظم مجدد پدیده های قابل درک به کمک حواس آدمی می شوند. ( اسمیت[5] در مدنیپور 1991:31 )

    نظریه فضای نسبی توسط لایپنیتز[6] و کانت[7] مطرح شد. در این نظریه فضا نه به عنوان یک پدیده واقعی و مادی، بلکه به عنوان پدیده ای ذهنی مرتبط با ادراکات هر شخص تعریف می شود. از آنجا که آن چه ما به عنوان پدیده          می شناسیم، چیزی جز آن چه به وسیله ادراکات ما فهمیده شده نیست، پس درک ما از فضا هم بستگی به کارکرد ادراکات و حواس ما دارد.

      عده ای از تحلیلگران و صاحبنظران نیز هیچ یک از این دو تعریف را کافی ندانسته و تلاش کرده اند تعریفی مرکب از تعاریف فوق ارائه کنند. در بین این افراد، نظرات له فه ور[8]  برجسته تر و معتبر تر تشخیص داده شده است. او استدلال می کند:

    "فضا فقط یک ظرف نیست که منتظر پر شدن با پدیده ها باشد. همچنین صرفا یک درک و تلقی حاصل ذهن افراد براساس عملکرد حواسشان نیست، بلکه فضا پدیده ای پویا و ساخته شده توسط انسان ها و به واقع تولیدی حاصل روابط اجتماعی است که حتی از ابعاد مقطعی نیز برخوردار است."

    این تلقی در آنجا که فضا را ساخته و پرداخته انسان می داند به سمت فضای نسبی نزدیک تر است. اما آنجا که برای آن ابعادی در مقاطع مختلف زمان قائل می شود، به درک فضای مطلق میل می کند.

 

5-2- فضا در توسعه سرزمین

    در بحث فضا به تلقی های متفاوت از فضا یعنی فضای مطلق و فضای نسبی اشاره شد. نکته مهم این است که اگر فضا در برنامه ریزی توسعه سرزمین با درک فضای نسبی مطرح می شود، عملا برنامه ریزی فضایی کارآیی خود را از دست می دهد. زیرا چگونه یک درک ذهنی خاص می تواند مورد ادراک سایر دست اندرکاران واقع شود. در این تعبیر فرض بر این است که هر کس از ظن خود فضا را می پندارد و تصور می کند. نکته مهم تر آن است که  با توجه به تعریف فضا که حیطه ای مرز ناپذیر ، پویا ودر حال تغییر و تحول است، چگونه برنامه ریزی و طراحی فضایی ممکن  می شود، به ویژه برنامه ریزی که به نوعی با مقوله تخصیص قرابت دارد و پدیده غیرثابت نمی تواند مضمون چنین رویکردی واقع شود. به دلایل زیر پرداختن به مفهوم فضا در برنامه ریزی توسعه سرزمین ضروری به نظر می رسد.

    در فرآیند طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمین در هر منطقه به دو دلیل فضای مورد نظر، فضای مطلق یا      ظرف واره است. نخست آنکه در هر منطقه پدیده هایی نظیر جمعیت،منابع،ساخت و ساز و زیربنا وجود دارد که تمام آن ها پدیده های واقعی و قابل اندازه گیری هستند که با کمک آمار و ارقام قابل تبیین برای عموم می باشد.

    دوم آنکه در قلمروهای مورد بحث، معمولا در یک محدوده ای با مرزهای جغرافیایی رسمی و یا قرار دادی، قابل بیان می باشد.

    به این دو دلیل چون فضای مورد بحث با بیانی کمی و مشخص قابلیت درک عمومی می یابد، مجال برداشت های ذهنی و متفاوت را پیش نمی آورد که فضا را به تعبیر یا تعریف فضای نسبی سوق دهد.

    هر فعالیتی که برای یک منطقه انتخاب شود در حوزه نفوذ مکان نسبی استقرارآن تاثیر می گذارد. این تاثیر می تواند با طبقه بندی های ذکر شده، مایل به درک فضای نسبی باشد. زیرا هر کس به جنبه ای از تاثیر آن توجه می کند وبالطبع آن حوزه فضایی تاثیرگذاری متناسب با برداشت های متفاوت تصورمی شود. اگر طراحان بتوانند تمامی جوانب را به طور مناسب و مستدل طرح کنند، فضا مطلق خواهد بود که این امر آسان نیست .

     در فرآیند توسعه، تعدد فعالیت ها باعث می شود که تعامل قلمرو های فضایی و تاثیر گذاری هر فعالیت بر محیط پیرامونی خود، فضای جدیدی را معرفی کند که به گفته  "له فه ور" در مقطع خاصی قابل اندازه گیری است و مرزهای عملکردی منطقه تلقی خواهد شد. به عبارت دیگر، گرچه در ابتدای امر یک منطقه به مثابه یک ظرف ذهنی تلقی شده بود که فعالیت ها درآن چیده مي شوند، لیکن در انتها مظروف، مرزهای عملکردی ظرف را مشخص می کند.

    در فرآیند طراحی و برنامه ریزی توسعه سرزمینی، فعالیت هایی که در وهله اول برای یک قلمرو مناسب تشخیص داده می شوند، اما تعیین مکان دقیق آنها با توجه به رعایت سطح کل گرایی و جامع نگری ممکن نیست، در رویکردی فضایی قابل نتیجه گیری می باشند.

 

 

 

 

6-2- برنامه ریزی فضایی

    برنامه ریزی فضایی رویکردی است ناظر بر توزیع فضایی پدیده ها (نظیر انسان یا فعالیت ها) در یک قلمرو مشخص جغرافیایی که در هر زیر قلمرو، کیفیت موضوع برنامه ریزی را تعیین و در کل ترتیبات شکلبندی و سازماندهی فضایی پدیده ها را معلوم می سازد.

    این رویکرد عمدتا ناظر بر تخصیص پدیده موضوع مورد برنامه ریزی (جمعیت یا فعالیت) به هر یک از تقسیمات قلمرو است. به عنوان مثال اگر قلمرو فضایی مورد بحث، کل سرزمین یا کشور باشد، زیر تقسیمات آن استانی است و اگر استانی باشد زیر تقسیمات آن شهرستانی و نظایر آن. مقصود از شکلبندی فضایی، نحوه تجمیع فعالیت ها به مثابه مراکز یا محورها می باشد و مراد از سازماندهی نیز تعیین سطح بندی ها و روابط بین آن ها می باشد . این برنامه ریزی در واقع تنظیم رابطه بین فعالیت و فضا است.

    ویژگی برنامه ریزی فضایی با توجه به مفاهیم فضا که در این مقاله مورد بحث قرار گرفته است، قطعیت نیافتن مکان دقیق انتخاب های ناظر بر استقرار هر فعالیت است. با توجه به اینکه در ادبیات برنامه ریزی فضایی، واژه هایی مانند ساختار فضایی و سازمان فضایی مکرر مورد استفاده قرار گرفته است، لازم است تعبیر و تلقی این گزارش از این واژه ها شرح داده شود.

    مقصود از ساختار فضایی، موجودیت تمامی فعالیت ها و نحوه توزیع آن ها در قلمرو مورد بحث میباشد. منظور از سازمان فضایی، ساختار فضایی برخوردار از ترتیبات ناظر بر تعیین شکلبندی کلی فضایی و سطح بندی فعالیت ها در موضوع مورد مطالعه و با توجه به تعریف هر سطح و روابط بین سطوح است.

    منزلت برنامه ریزی فضایی در فرآیند برنامه ریزی توسعه، در نخستین مرحله تصمیم گیری است که انتخاب های اولیه را با رعایت قواعد برنامه ریزی فضایی معرفی می نماید. همان طور که پیش تر توضیح داده شد، و با توجه  به مفهوم واژه فضا، این انتخاب ها فاقد تعین مکانی یا دقت مکانی مشخص هستند و در حد انتخاب یک فعالیت برای یک قلمرو معلوم می باشد. با این ویژگی می توان برنامه ریزی فضایی را مرحله طراحی برای برنامه ریزی فیزیکی کالبدی تلقی کرد. به این مطلب در بحث تفاوت های برنامه ریزی فضایی و برنامه ریزی فیزیکی کالبدی با تفصیل بیشتر پرداخته خواهد شد.

پایان بخش دو 



[1]Hypothesis

[2] Harvey

[3] Issac Newton

[4] Descort

[5] Smith

[6] Leibnitz

[7] Kant

[8] Lefebvre Henry

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٦ - Erfan Kiaei


نظام يكپارچه طراحي و برنامه ريزي توسعه سرزميني(همايش آمايش سرزمين -آدر ۸۵)

مقدمه

    يكپارچه سازي نظام طراحي و برنامه ريزي توسعه سرزميني شامل مجموعه اي از اقداماتي است كه برای  هماهنگی و همسازی تصمیمات ناظر بر نحوه بهره برداري از سرزمين، خط مشی اسكان جمعيت و ترتیبات سازماندهي فضایی توسعه اقتصادي، اجتماعي در قالب جريان هاي اصلي برنامه ريزي تاثیر گذار بر مقولات ذکر شده، ضرورت داشته باشد. اگر اصلي ترين جريان هاي تصميم گيري تاثير گذار بر سرزمين  (مستقيم يا غير مستقيم) سه جريان: آمايش، برنامه هاي ميان مدت توسعه اقتصادي - اجتماعي و طرح ها و برنامه هاي توسعه كالبدي باشند، هماهنگي بين آمايش و برنامه هاي كالبدي، مهم ترين بحث اين يكپارچه سازي به شمار می آید. مهمترین علت اين امر چشم اندازي است كه قانون برنامه چهارم تصوير کرده است.  زيرا بر اساس اين قانون، از برنامه پنجم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، برنامه هاي ميان مدت توسعه در بستر طرح ها و برنامه هاي بلند مدت آمايش تهيه خواهند شد و اصولا هماهنگي ها و تعامل های لازم بين آن ها صورت خواهد گرفت. ذكر اين نكته نيز ضروري است كه هماهنگي بين برنامه ميان مدت و بلند مدت، مستقل از موضوع مورد بحث در اين نوشتار، مقوله مهمي است كه می بایست در جاي خود با حوصله مورد بحث و بررسي قرار گيرد. اين مقاله به بررسي زمينه ها و مقدمات بحث يكپارچه سازي نظام طراحي و برنامه ريزي توسعه سرزميني، با تمركز بر تعامل بين آمايش و برنامه ريزي كالبدي مي پردازد و در چهار بخش تنظيم شده است:

    بخش اول، اختصاص به پيشينه پيدايش جريان هاي برنامه ريزي كالبدي و آمايش، به عنوان ابزارهاي هدايت روند توسعه سرزمين و زمينه هاي چالش بين آن ها و ضرورت هاي تعامل و هماهنگي آن ها در راستاي دستيابي به نظام طراحي و برنامه ريزي توسعه سرزمين دارد.

    بخش دوم، به بازنگري در تعاريف واژه هاي كليدي در مقوله برنامه ريزي و توسعه سرزميني می پردازد و شامل مفاهيم فضا، مكان، كالبد و جريان هاي برنامه ريزي  فضايي، فيزيكي كالبدي و آمايش سرزمين است.

    بخش سوم، به چگونگي طراحي نظام يكپارچه و معرفي آن پرداخته و نتيجه حاصل از اجراي آن را توضیح می دهد.

    بخش چهارم، پاسخ پرسش اصلي پروژه تحقيقاتي، يعني تعامل بين آمايش و برنامه ريزي كالبدي در سطح  منطقه اي را در قالب چند گزينه مناسب براي تعامل بين آمايش و طرح كالبدي منطقه اي مطرح مي کند و سرانجام مباني نظري طراحي اين نظام را نتيجه گيري و معرفي مي نمايد.

    نگارنده اين مقاله مسئوليت يك پروژه تحقيقاتي تحت عنوان مباني نظري آمايش سرزمين و برنامه ريزي كالبدي را بر عهده دارد و به ضرورت ها و چگونگي پيوندهاي لازم و تعامل هاي ممكن بين اين دو جريان مديريت توسعه سرزمين مي پردازد. هدف اصلي اين پژوهش، دستيابي به مباني نظري، رويه هاي عملي براي تلفيق فرآيند هاي   برنامه ريزي فضايي و برنامه ريزي كالبدي در چارچوب ديدگاه آمايش سرزمين، به منظور سازماندهي نظام يكپارچه طراحي و برنامه ريزي مديريت سرزمين است.

بخش اول- پيشينه ها و ضرورت ها

    از نظر تاريخي هر سرمايه گذاري در هر يك از بخش هاي اقتصادي، چه از جانب بخش دولتي و يا بخش خصوصي، به نوعي بر فضاي سرزمين تاثير گذاشته است. از آغاز تهيه برنامه هاي ميان مدت توسعه اقتصادي اجتماعي (حدود ۶۰ سال قبل)، در هر بخش اقتصادي تلاش شده تا سرمايه گذاري ها با بررسي ، مطالعه و محاسبات دقیق تری انجام شوند.

    با تداوم حركت برنامه ريزي، طيف گسترده سرمايه گذاري هايي كه در قالب برنامه هاي توسعه انجام می شد، بر روند تحولات منطقه اي الگوي سكونت و سازمانيابي فضايي توسعه آثار جدي بر جا می گذاشت، لیکن همچنان در بررسي ها، مطالعات و محاسبات اقتصادي برخورد با ابعاد منطقه اي و سرزميني سرمايه گذاري ها كمتر مورد توجه قرار مي گرفت.

    تا اواسط دهه پنجاه شمسي ، تهيه طرح هاي كالبدي برای هدايت روند توسعه مراكز جمعيتي، در قالب طرح هاي جامع شهري، تنها جريان شناخته شده و سازمان يافته اي بود كه در عرصه مقولات برنامه ريزي و مديريت سرزميني فعاليت داشت.

    در آن هنگام يعني حدود سي سال پيش در كنار اين جريان، تجربه جديدي در محيط برنامه ريزي كشور، تحت عنوان آمايش سرزمين آغاز شد. اين تجربه با تعيين اهداف بلند مدت كشور، خطوط كلي توزيع جمعيت و فعاليت، يا به عبارت ديگر، الگوي كلان اسكان جمعيت و ساختار فضايي كلي اقتصاد را در تعامل با يكديگر طراحي و از تعمیم آن به تصوير مرحله سازمان يافتگي توسعه فضايي يا چشم انداز بلند مدت آمايش سرزمين دست يافت. بعد از آن در چارچوب اين چشم انداز، نقش و وظايف اصلي و جهت گيري هاي راهبردي توسعه شهرهاي عمده را پيشنهاد كرد. اين تجربه بالقوه مي توانست تبديل به جريان جديدي در عرصه مديريت سرزمين شود و اميد مي رفت در تعامل و پيوند با تجربه قبلي، چارچوب ها و بسترهاي مناسب تري را براي توسعه شهري و منطقه اي فراهم سازد.

    ماهيت دو گانه آمايش از نخستين مراحل پيدايش، جايگاه تشكيلاتي آن را با ابهام و ترديد روبه رو كرد. همچنانکه از نظر امكان برقراري ارتباط متقابل با سياست هاي اقتصادي كشور، به حوزه وظایف دستگاه مسئول تهيه برنامه هاي اقتصادي، يعني سازمان برنامه و بودجه نزديك مي شد، به ویژه آن كه تلقي اصلي از فلسفه وجودي آن، بهره وري بهينه از امكانات و منابع سرزمين در فرآيند توسعه اقتصادي و اجتماعي بود. در مقابل از آنجا كه نتايج بررسي ها و  جهت گيريهای آن می بایست بر روند تهيه طرح هاي كالبدي تاثير ميگذاشت، در حوزه وظايف دستگاه مسئول تهيه طرح هاي جامع، يعني وزارت مسكن و شهر سازي قرار مي گرفت.

    حل اين معضل از راه هايي نظير ايجاد يك سطح مديريت مشترك و تعيين نحوه تعامل بين دو جريان در چارچوب فرآيند منطقي طراحي و برنامه ريزي مديريت توسعه سرزمين ممكن بود لیکن تدبير ديگري اتخاذ شد و جايگاه قانوني طرح هاي كالبدي در وزارت تغيير نام يافته مسكن و شهر سازي قرار گرفت  و تهيه طرح آمايش به سازمان برنامه و بودجه سپرده شد. همين تدبير نيز مي توانست با مفروضاتي از نحوه پيوند عملكرد اين دو جريان در يك مسير منطقي پيش برود، ليكن بي توجهي به اين امر باعث شد تا زمينه نوعي رقابت بين آن ها فراهم آيد.

    كمي بعد از پيدايش اين جريان جديد، برنامه ريزي كالبدي فيزيكي نيزتلاش كرد تا حوزه عمل خود را از محدوده شهرها به تمامي سرزمين وسعت بخشد، چون همان طوري كه برنامه ريزان اقتصادي ناگزير از انتخاب هاي جغرافيايي، فيزيكي و مكاني براي هدايت سرمايه گذاري ها بودند، مرجع مسئوول مديريت توسعه شهري نيز نمي توانست بدون برخورداري از يك نگرش كلان در سر تا سر سرزمين، به رتق و فتق فرآيند توسعه شهر ها بپردازد.

    از اين مرحله چالش بين دو تفكر و دو ديدگاه براي مديريت توسعه در سرزمين آغاز شد. جريان اول با استناد به مصوبه قانوني، بررسي قابليت توسعه پذيري مراكز جمعيتي، از نقطه نظر برخورداري از امكانات فيزيكي كالبدي مورد نياز اسكان جمعيت ، تعيين نحوه كاربري اراضي و تدوين مقررات ساخت و ساز براي كاربري زمين را هدف قرار داد. جریان دوم یعنی آمايشگران نيز با اتكا بر منطق تكيه بر سياست هاي توزيع جمعيت و فعاليت در سرزمين، راهبردهاي اساسي توسعه اقتصادي و اجتماعي، نحوه بهره برداري از قابليت ها و امكانات سرزمين ، نقش و جايگاه هر منطقه در توسعه ملي و عملكرد مراكز اصلي جمعيتي را به عنوان پايگاه هاي محرك رشد و توسعه، موضوع كار خود قرار دادند. در آن دوران، آمايش نه فقط از پشتوانه قانوني مطمئني برخوردار نبود، بلكه درون دستگاه برنامه ريزي با برنامه ريزان اقتصادي نیز دچار چالش بود.

    تقابل اول را مي توان سازماندهي فضايي توسعه در سرزمين (در چارچوب معرفت شناسي و مباني نظري برنامه ريزي فضايي) در برابر مديريت روند توسعه مراكز زيست و فعاليت (در چارچوب مباني نظري و روش هاي برنامه ريزي كالبدي فيزيكي) دانست.

    تقابل دوم را نيز به نوعي مي توان تقابل بين طراحي توسعه به معناي جست و جوي تصوير چشم انداز سازمان فضايي توسعه (براي هدايت توزيع جغرافيايي سرمايه گذاري بخش ها) در برابر به كارگيري روش ها و مدل هاي كنترل متغير هاي كلان اقتصادي (براي هدايت فرآيند توسعه از جنبه اقتصادي) دانست.

    تقابل اول بعد از ۱۵ سال سرانجام در سال ۱۳۷۱ با حكميت شوراي عالي اداري تا حدي حل و فصل شد. آمايش به معناي تعيين استراتژي توزيع فضايي جمعيت و فعاليت در سرزمين، وظيفه سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور (سازمان برنامه و بودجه وقت ) تعيين شدتا با همكاري دستگاه هاي ذي ربط آن را تهيه و به تصويب هيئت وزيران برساند. در اين مصوبه بر تداوم تهيه طرح هاي كالبدي ملي و منطقه اي كه از وظايف و فعاليت هاي قانوني وزارت مسكن و شهر سازي بود، تاكيد گرديد.

      ۱۲ سال بعد از  تقابل اول، مصوبه آمايش سرزمين در آبان ماه ۱۳۸۳ تصويب شد. در این مصوبه آمايش به منزلت و جایگاه برتري در نظام تصميم گيري دست يافت . به عبارت ديگرسي سال بعد از پيدايش آمايش در دستگاه برنامه ريزي، قانون برنامه چهارم، زمينه همزيستي و همكاري برنامه ريزان اقتصادي و آمايش را فراهم آورد. اين در شرايطي است كه هنوز ابهامات مربوط به حوزه هاي نظري و مقولات روش شناسي تداوم تقابل هاي دو گانه ذكر شده را محتمل نشان مي دهد.

    پرسشی كه اينك مطرح مي شود اين است كه اگر درون دستگاه برنامه ريزي، سي سال زمان لازم بوده تا برنامه ريزي اقتصادي و آمايش سرزمين از تقابل به تعامل برسند، چند سال ديگر زمان لازم است تا برنامه ريزي كالبدي فيزيكي و آمايش سرزمين به چنين تفاهمي دست یابند؟

    از آنجا كه نويسنده اين مقاله طي سال ها كوشش در دستگاه برنامه ريزي اقتصادي حداقل براي آگاهی خود  به مفروضاتي از پيوند بين آمايش يا طراحي توسعه در سرزمين با جريان برنامه ريزي اقتصادي اجتماعي دست يافته بود، در سال ۱۳۸۴ طرحي را براي پيوند بين برنامه ريزي كالبدي فيزيكي و آمايش سرزمين به وزارت مسكن پيشنهاد كرد كه با درايت و حسن نظر تصميم گيران مورد پذیرش قرار گرفت. اين طرح به سه مرحله كلي تقسيم مي شود:

    مرحله اول به پردازش يك ديدگاه كلي و فرضيه هاي ناظر بر آن اختصاص دارد،

    مرحله دوم شامل ارزيابي طرح مزبور از طريق مراجعه به صاحب نظران ورفع نواقص و اعمال اصلاحات لازم است.

  و در مرحله سوم با انتخاب يك منطقه و آزمون كارآيي طرح تعامل بين آمايش و برنامه ريزي كالبدي، عملا به رفع اشكالات و ايرادات آن مي پردازد.

          

    در این مقاله عمدتا بخش هايي از نتايج اصلي اين مطالعات مطرح مي شود كه به منظور بحث و بررسي و نقد در اختيار صاحب نظران قرار خواهد گرفت تا بر اساس آن اصلاحات لازم اعمال شود.

ضرورتهای یکپارچه سازی نظام طراحی وبرنامه ریزی توسعه سرزمینی

    با توجه به محدودیت وقت و ظرفیت این مقاله، اجمالا به عمده ترین مواردی که ضرورت یکپارچه سازی نظام طراحی وبرنامه ریزی توسعه سرزمینی را اجتناب ناپذیر می نمایاند، اشاره می شود:

۱-  لازمه سازماندهی سرزمین، ساماندهی دیدگاه ها و اصول ناظر بر بهره برداری از سرزمین و وحدت نظر در مشی سازماندهی فضای توسعه اقتصادی - اجتماعی و پرهیز از اعمال دیدگاههای متفاوت، ناهماهنگ و بعضا متناقض میباشد.

۲-  آمایش سرزمین و برنامه ریزی کالبدی عمده ترین جریان های تاثیر گذار بر روند بهره برداری از سرزمین و سازماندهی فضایی می باشند. ابهام در وظایف هر یک و گسستگی در روابط آنها با یکدیگر وهمچنین نامشخص بودن چگونگی تعامل آنها با سایر جریان های تصمیم گیری، بالقوه زمینه تداخل، دوباره کاری و حتی تقابل در عملکرد و نتایج حاصله از آنها را بوجود می آورد. این امر قطعا به تفاوت دیدگاه ها در امر بهره برداری از سرزمین، سازماندهی فضا و کاربری اراضی می انجامد.

۳-  آمایش سرزمین با برخورداری از امتیاز پیوند با چشم انداز درازمدت توسعه و راهبردهای اساسی توسعه اقتصادی - اجتماعی، به انعکاس سرزمینی آنها می پردازد. این جریان، حتی با فرض پردازش منطقی سیمای توسعه بر بستر سرزمین در چارچوب جهت گیری های اساسی چشم انداز دراز مدت، در صورت نداشتن ساز و کارهای اجرایی و روابط تعریف شده با سایر جریان های تصمیم گیری قادر به پیشبرد نیات دوراندیشانه خود نخواهد بود.

۴-  برنامه ریزی کالبدی از مزیت تاثیرگذاری بر تصمیمات اجرایی و فرصت عملیاتی شدن راهبردها و تصمیمات خود بهره مند است. این جریان نیز حتی با فرض رعایت تمامی قواعد مربوط به انجام وظایف اصلی خود، در صورت فقدان پیوندهای لازم بین کاربری اراضی و سیاست های کلان توسعه اقتصادی - اجتماعی، از پشتوانه و پایه های نظری قابل اعتمادی برخوردار نخواهد شد و این امر باعث می شود تا بهره وری از منابع، سازماندهی فضا و کاربری اراضی در جهتی مخالف با نیات و ترتیبات مورد نظر سند چشم انداز بلندمدت توسعه پیش رود.

۵-  جدایی جریانهای آمایش سرزمین و برنامه ریزی کالبدی، زمینه های تشتت در مدیریت بهره وری از سرزمین و سازماندهی فضایی توسعه، انجام اقدامات موازی و گاه بی نتیجه را فراهم می آورد و علاوه بر اتلاف هزینه و منابع انسانی، منجر به دستیابی به نتایج ناهماهنگ و بعضا متناقض میشود. در مقابل پیوند و تعامل لازم بین آنها به رفع نقص هر یک با بهره گیری از نقاط قوت دیگری می انجامد و موجبات وحدت در مبانی نظری، تقویت پایه های اطلاعاتی، اعتلای روشهای تحلیلی و ارتقاء فنون تصمیم گیری را فراهم آورده و در نهایت به افزایش کارایی آنها منجر می گردد. پیوندهای مناسب و سازمان یافته بین آمایش و برنامه ریزی کالبدی، فرصت تعامل کارآ و هماهنگ سایر جریانات تصمیم گیری با آنها را بوجود می آورد و به افزایش سطح کارآیی عمومی نظام  تصمیم گیری می انجامد.

مقوله یکپارچه سازی نظام طراحی وبرنامه ریزی توسعه سرزمین را میتوان مرحله ای تکاملی در سیر تطور مفهومی وعملی آمایش سرزمین تلقی کرد. آمایش پس از چندین دهه کنکاش های نظری و کسب تجارب عملی، اینک به مرحله ای رسیده است که بدون هماهنگی با سایر جریان های  تصمیم گیری و در راس آنها جریان های میان مدت توسعه اقتصادی - اجتماعی و طرح ها و برنامه های کالبدی،  امکان تحقق نیات و تدابیرش میسر نخواهد شد.

پایان بخش اول

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٦ - Erfan Kiaei


بررسی سیر تحولات و تغییرات درآمایش سرزمین

تغییر و تحول آمایش سرزمین به بررسی موارد زیر نیازمند است.

·        معانی و مفاهیم و تلقی های آمایش سرزمین

·        وظایف و شمول آمایش سرزمین

·        جایگاه آمایش سرزمین در نظام تصمیم گیری

·        جایگاه آمایش سرزمین در نظام تشکیلاتی

معانی و مفاهیم و تلقی های آمایش سرزمین

الف- تعریف ستیران در دهه ۵۰

"بهره وری از سرزمین"

مفهوم عملیاتی این تعریف شناسایی قابلیت ها و امکانات سرزمین بوده است وگزینه های استفاده از آنها را طرح و بررسی می کند. به عبارتی با ادبیات مرسوم آمایش، "فعالیت یابی" محور اصلی در این تلقی برای بهره وری از سرزمین می باشد وهمچنین مقولات مربوط به جمعیت  جنبه حاشیه ای دا شته و کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

ب- تعریف دفتر برنامه ریزی منطقه ای در دهه ۶۰

تنظیم رابطه بین انسان و فعالیت های انسان در فضا به منظور بهره برداری بهینه از قابلیتها و امکانات بر اساس ارزشهای اقتصادی است.مفاهیم عملیاتی این طرز تلقی ناظر بر مقولاتی مثل فعالیت یابی برای مکانها،مکان یابی برای فعالیتها،تناسب بین مقیاس جمعیت و ظرفیت توسعه پذیری در هر منطقه،الگوی سازماندهی فضا،الگوی اسکان جمعیت و مدیریت سازمان فضایی توسعه بوده است.

ج- تعریف دفتر آمایش و برنامه ریزی منطقه ای د ر دهه ۷۰

"مهندسی ترتیبات بهره وری بهینه از ظرفیت های اجتماعی"

این تلقی ازآمایش سرزمین ترکیبی از تلقی های قبلی می باشد و کاملترین معنی را در بردارد. و این تلقی ناظر بر دو امر هندسه وجغرافیا،سازمان فضایی را در ارتباط با ظرفیت های اجتماعی می بیند.در مقایسه با تعریف اول ظرفیت های اجتماعی را وسیعتر و جامع تر از سرزمین می بیند.درک بهتری ازسرزمین را به مثابه ظرف را تلقی می کند که درآن عنصر قابلیتهای منابع طبیعی و برجسته است اما ظرف های اجتماعی مفهوم وسیعتری از ترکیب اقتصاد،اجتماع و فرهنگ را بدست می دهد که در معنای عملیاتی آن پیشرفته تر از مفاهیم قبلی است. دراین تعریف فضا و انسان و فعالیت هایش درحالت تجریدی ملحوظ شده اند در این تعریف در حالت کلان و عام تر، اقتصاد به معنی مادی ظرفیت های اجتماعی است و فرهنگ بخش معنوی آن  ومفهوم سرزمین به یک تلقی انسانی تر،فرهنگی تر و اجتماعی ارتقا یافته و هندسه ترتیبات ،ناظر بر مقولات جمعیتی ونظام اسکان، می باشد که اگر ،ترتیبات بهره وری بهینه رادر تقابل بین سه مقوله انسان ،فضا و فعالیت بدانیم به نسبت تعاریف دیگر عام تر ولی تخصصی تر است.

 

وظایف و شمول آمایش سرزمین

وظائف آمایش در دهه ۵۰

د ر این تلقی وظائف آمایش سرزمین عمدتا شناسایی قابلیتها و امکانات و طراحی گزینه های امکان پذیر،برای بهره برداری از آنها و انتخاب گزینه مناسب می باشد.

وظائف آمایش در دهه ۶۰

در این تلقی وظائف آمایش سرزمین با تاکید بر تناسب بین جمعیت و ظرفیت توسعه پذیری در هر مکان و حفاظت از محیط زیست می باشد. در این تعریف آمایش سرزمین تصویر درازمدت مرحله توسعه یافتگی سرزمین را برای هدایت روند سازماندهی فضایی توسعه ارائه می نماید.

وظائف آمایش در دهه ۷۰

در این تلقی فراتر از سرزمین، مقولات اجتماعی (فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی) اهمیت بیشتری می یابد و وظائف آمایش سرزمین ارائه دیدگاه درازمدت و برنامه توسعه با سازگاری های لازم بین ابعاد اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،محیطی- فضایی می باشد.

جمع بندی: همانطوریکه در بخش قبلی اشاره شد هر یک از تلقی های سه گانه از آمایش، یک معنای عملیاتی را به دنبال دارد. از کنار هم قرار دادن این تعاریف،وظائف و شمول آمایش سرزمین به شرح زیر می باشد:

·        به عنوان مرجع تنظیم دیدگاه دراز مدت توسعه

·        ارائه استراتژیهای توسعه اقتصادی،اجتماعی-فرهنگی،فضایی محیطی

·        مکان یابی برای فعالیت های مشخص

·        فعالیت یابی برای مکان های مشخص

·        ارائه استراتزی کلی توزیع جمعیت و فعالیت در سرزمین

·        ارائه الگوی توسعه فضایی- الگوی اسکان جمعیت

·        ارائه نظام مدیریت سرزمین

·        حفاظت از محیط زیست

و همه این وظائف اجزا و مولفه های مقوله سازماندهی و مدیریت فضایی توسعه می باشند.

 

جایگاه آمایش در نظام تصمیم گیری 

در دهه ۵۰

 آمایش سرزمین در آن دوران دارای جامعیت و خصلت بین بخشی بوده است و به عنوان سندراهنماوبالادست بخشهای مختلف مورد توجه قرار داشته است وارائه گر یک برنامه توسعه ملی با دید درازمدت بین بخشی ،بین منطقه ای بوده است.

در دهه ۶۰

   در مصوبه برنامه اول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، مقوله آمایش بعنوان بخشی از برنامه میان مدت پنج ساله مطرح شدکه در همان زمان معتقدين به دیدگاه آمايش، زیر دست قرار گرفتن یک دیدگاه جامع، کلان و دراز مدت را بعنوان زیرمجموعه برنامه های میان مدت اقتصادی چه  بلحاظ مضمون و چه به لحاظ افق نگرش، غیر اصولی دانستند.

وعلیرغم طرح شدن آمایش سرزمین در برخی از مقاطع تهیه برنامه توسعه اقتصادی به لحاظ ماهیت برنامه های متعارف اقتصادی اجتماعی، فرآیندهایی از تهیه برنامه که فرصت مطرح شدن دیدگاه آمایش سرزمین و مشارکت آن را فراهم می کرد، مطرح نگردید و کماکان آمایش سرزمین از یک مشارکت جدی و نتیجه بخش محروم ماند . 

در دهه ۷۰

 درابتدای برنامه سوم توسعه، باافزایش توجه دولت به مقوله آمایش،بحثی تحت عنوان پیشبردآمایش و برنامه در کنار یکدیگر مطرح گردید. و دوره جدید کار گروه آمایش از سال ۱۳۷۷آغازشد. در این مرحله درون دستگاه تصمیم گیری تحرک بسیارزیادی به مقوله آمایش داده شد و جایگاه آمایش بیش از پیش مشخص گردید و جهت حفظ این جایگاه به عنوان یک مرجع تنظیم دیدگاه درازمدت توسعه ملی مورد توجه قرار گرفت وبه عبارت دیگر،بحث تنظیم روابط بین برنامه ریزی بخشی و منطقه ای کنار گذاشته شد وآمایش سرزمین از موضعی فراتر از ابزار هماهنگی روابط بین برنامه ریزی بخشی و منطقه ای ودرجایگاه بالاتری طرح گردید.

در دهه ۸۰، در مراحل نخستین تهیه برنامه چهارم توسعه، سند چشم انداز دراز مدت توسعه ملی تصویب شد و رویکرد آمایش سرزمین ونگرش به ابعاد منطقه ای و فضایی توسعه، نقش و اهمیت بیشتری پیدا کرد.

 در این برنامه به آمایش سرزمین به عنوان یک سند راهبردی فرادست که چهارچوب کلی و تقسیم وظایف ملی هر یک از استانهای کشور را در قالب نظریه پایه توسعه استان ترسیم می کند،اشاره شده است.

بدون ترديد برنامه چهارم اقدام به طراحی و ارائه نوآوري هايي کرده است که یکی از آنها توجه به آمايش سرزمين بطور جدی می باشد. از نشانه های این توجه تصویب مصوبه ضوابط ملی آمایش سرزمین در سال ۱۳۸۳ و در واقع محور قرار گرفتن آمایش سرزمین در برنامه پنجم توسعه اقتصادی و اجتماعی فرهنگی می باشد.

جمع بندی:به طور کلی آمایش سرزمین یک برنامه ملی است زیرا جامع نگر ،کل نگر،و منتج به جغرافیا با دیدی دراز مدت و جند انضباطی می باشد وبا مرور سیر تحولات آمایش سرزمین،نکته حائز اهمیت این است که در مقولات و بحثهای آمایش سرزمین نقش آمایش وسیعتر شده و وارد مباحث تدوین دیدگاه دراز مدت نیز شده است و حتی به مباحث هویت ملی وسرمایه اجتماعی توجه کرده است وبه آنها می پردازد اما روابطش با برنامه ریزی بخشی این است که به عنوان یک سند درازمدت و فرابخشی می تواند هماهنگیهای لازم را بین بخشها ایجاد نماید و در تلقیق نهایی می تواند از نتایج بخشهای مختلف اقتصادی- اجتماعی بهره گیرد. به موازات ان رابطه ای که با برنامه ریزی اقتصادی دارد این است که برنامه ریزی اقتصادی و بخشی فاقد ابزار و مکانیسمهای لازم برای پاسخ به بسیاری از مقولات در حیطه هماهنگیها ی بین بخشی و بین منطقه ای و ....می باشند آمایش سرزمین می تواند به عنوان قسمتی از برنامه دراز مدت کشور راهنمای تهیه برنامه های میان مدت و کوتاه مدت کشور باشد. و به بهبود نظام برنامه ریزی کمک نماید.

در زمینه ارتباطش با برنامه ریزی کالبدی نیز باید متذکر شد که آمایش سرزمین به درون مایه و محتوای توسعه می پردازد و دومی به نتیجه گیریهای کالبدی و فیزیکی از آن اقدام می کند و این فرصتی را برای طراحان آمایش سرزمین پیش می آورد تا بتوانند درک بهتری از نیازهای طرح کالبدی ملی داشته باشند.ولی باید گفت که برنامه ریزی کالبدی بدون توجه به راهبردهای آمایش و راهنماییهای آن در قالب دستورات استراتژیکی و جدا ازآن  به حیات و فعالیت خود می پرداخت.وآمایش نیز بدون توجه به نتایج کالبدی به همین منوال به کارخود ادامه داده است و در هیچ مقطعی از تاریخ نظام برنامه ریزی ارتباطی بین این دو جریان  کلان برنامه ریزی و جود نداشته است.

جایگاه آمایش در نظام تشکیلاتی

تجربه ستیران دهه ۵۰

در سال ۱۳۵۱دفتری تحت عنوان ” دفتر بهره‌وري سرزمين“ يا ” تنسيق سرزمين“ بوجود آمد كه بعدها با عنوان ” بوم آرايي“  به سازمان برنامه انتقال يافت و آمايش سرزمين نام گرفت وبعدها در سال ۱۳۵۳مركزي تحت عنوان عنوان ” مطالعات و برنامه‌ريزي آمايش سرزمين“ در جوار دفتر برنامه‌ريزي منطقه‌اي ايجاد شدو اين دو به صورت دو واحد مطالعاتي در رابطه تنگاتنگي با هم شروع به كار كردند .

تجربه  دفتر برنامه ریزی منطقه ای دهه ۶۰

 انجام وظيفه آمایش  سرزمین توسط سازمان برنامه و بودجه آغاز شد و در اين رابطه دفتر برنامه‌ريزي  منطقه‌اي ذيل معاونت امور مناطق سازمان تشكيل گردیدو مامور انجام اين مطالعات شد.

متاسفانه پس از سال ۱۳۶۸به دليل ابهام در جايگاه تشكيلاتي طرح آمايش، مطالعات بار ركورد و توقف نسبي مواجه شدو وزارت مسكن و شهرسازي به رغم تصميم‌گيري‌هاي گذشته كه منجر به تعيين جايگاه منطقي انجام برنامه‌ريزي آمايش سرزمين در برنامه و بودجه شده بود همواره پس از انقلاب جايگاه اين مطالعات را در تداخل با وظايف مسكن و شهرسازي اعلام كرده و ترديدهايي را در اين زمينه مطرح مي‌نمود از اين رو  برحسب دستور رئيس جمهور رسيدگي به اين مسئله در دستور كار شوراي اقتصاد قرار گرفت وبررسيهاي اين شورا منجر به تصويب پيش‌نويس لايحه‌اي شد كه جايگاه قانوني آمايش سرزمين را در سازمان برنامه وبودجه تعيين مي‌نمود.

تجربه دفتر آمایش و برنامه ریزی منطقه ای دهه ۷۰

در سال ۱۳۷۱شورایعالی اداری تکلیف تقسیم کار بین سازمان بر نامه وبودجه ووزارت مسکن و شهرسازی را روشن ساخت. قراربراین شد که "سازمان بر نامه و بودجه مسئول انجام مطالعات آمایش سرزمین و وزارت مسکن و شهرسازی متصدی تهیه طرح کالبدی ملی و منطقه ای باشد".

در این دوره  انجام مطالعات آمایش سرزمین  زير نظر معاونت اقتصادي و هماهنگي سازمان برنامه وبودجه آغاز شد.ودر ضمن انجام مطالعات با هماهنگي، و مشارکت های معاونت شهرسازي وزارت مسكن و باعث ارغام دو ديدگاه آمايش سرزمين و توسعه كالبدي گردید.

ودر سال ۱۳۸۳مرکزی به نام" مرکز آمایش و توسعه پایدار" در سازمان برنامه و بودجه.تاسیس گردیدکه  در حال حاضرمسئول انجام فعالیتهای مرتبط با آمایش سرزمین می باشد.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٥ - Erfan Kiaei


بررسی فعالیتهای آمایش سرزمین در ایران

در سه دوره فعالیت آمایش سرزمین، تجارب زیر حاصل گردیده است.

 

تجربه ستیران 53-56

  مهندسین مشاورستیران در اسفند ماه سال 1353 خطوط کلی برنامه آمایش سرزمین را پیشنهاد نمودند.

این پیشنهاد در سال1354به عقد قراردادی میان  سازمان برنامه و بودجه (مرکز آمایش سرزمین)و مهندسان مشاور ستیران انجامید.

در گزارشی که به مرکزآمایش سرزمین در سازمان وبرنامه و بودجه ارائه گردید. توجه خاصی به ابعاد زیر مبذول شده بود:

·   به" فضا" و" جغرافیا" زیرا فضا که دربرگیرنده و تکیه گاه مشترک تمام تصمیمات و فعالیتهای عمرانی است.

·        به افق دراز مدت،چرا که در میان مدت نتایج مترتب یه سازماندهی فضا ظاهر نمی گردند.

·   به برداشت کلی میان منطقه ای و میان رشته ای،زیرا تنها با این روش می توان به اثرات نامستقیم تصمیم گیریها پی برد.

·        به جهات کیفی امور که دربرداشت صرفا"اقتصادی"بدان توجه کافی نمی شود.

 مشاورین ستیران در طرح پایه آمایش سرزمین به موضوعات چشم انداز جمعیت تعادل میان محیط شهری و محیط روستایی- مهاجرتهای میان منطقه ای- چگونگی رشد شهری- رشد اقتصادی ونابرابریهای اجتماعی - محیط زیست و منابع طبیعی و میراث فرهنگی-وحدت ملی و تمرکززدایی- محیط بین الملل و روابط خارجی-سازماندهی جامعه روستایی رشد شهری و نظام شهری پرداخته اند.

فرضها و هدفهایی که ستیران  در هر کدام از موارد بالا در نظر گرفته بود همراه با سیاستهایی که برای هر یک از بخشهای اقتصادی پیشنهاد شده بود،به ترسیم چشم انداز 1391 ایران انجامید.

گزارش مطالعات دوره دوم "استراتژی دراز مدت آمایش سرزمین در اردیبهشت 1356،در چهار بخش به شرح زیر منتشر شد:

·        نظام شهری و خط مشی اجرایی آن(12جلد)

·        جامعه روستایی و خط مشی اجرایی آن(1 جلد)

·        محور خوزستان- آذربایجان و خط مشی اجرایی آن (1 جلد)

·        عدم تمرکز فعالیتهای بخش دوم و بخش سوم و خطمشی اجرایی آن(1 جلد)

  

تجربه دفتر برنامه ریزی منطقه ای 62-68

نتایج مطالعات طرح پایه آمایش سرزمین پس از انقلاب توسط  دفتر برنامه ریزی منطقه ای سازمان برنامه و بودجه انجام گرفت ودر سال 1362،در شش جلد منتشر شد.

جلد اول "اصول و کلیات" جلد دوم"تشخیص وضعیت"جلد سوم"جمعیت و جوامع" جلد چهارم" فعالیتها، جلد پنجم"اقلیم و سرزمین" و جلد ششم حاوی نقشه های مربوط به گزارش است.

گرد آورندگان این طرح درمقدمه جلد نخست به ارائه تعریفی از آمایش سرزمین و طرح پایه آمایش سرزمین پرداخته اند بدین مضمون:

"مطالعات آمایش سرزمین،در یک دوره بلند مدت ناظر بر مسائل فرهنگی،اقتصادی،اجتماعی،سیاسی و نظامی کشور است"

"طرح آمایش سرزمین،سیمای مرحله آتی توسعه یافتگی را تصویر کرده و ابزاری برای تجهیز و سازماندهی آگاهانه فضا در جهت نیل به اهداف توسعه به دست می دهد".

از نظر تهیه کنندگان طرح،مطالعات برنامه ریزی آمایش سرزمین جزیی از نظام جامع برنامه ریزی توسعه ملی است و دارای 4 مرحله می باشد:

مرحله اول:تهیه طرح پایه آمایش سرزمین

مرحله دوم ،تهیه طرح های آمایش مناطق که از برسی نقش و وظیفه منطقه در مقیاس ملی به دست می آید و جزیئات در سطح منطقه را مطرح می سازد.این طرح تصویری است از توسعه یافتگی منطقه در بلند مدت.

مرحله سوم:تهیه برنامه های توسعه مناطق بر پایه طرح های آمایش

ود رنهایت حاصل جمع برنامه های مناطق پس از هماهنگی های لازم می تواند برنامه توسعه اقتصادی-اجتماعی کشور باشد.

از نظر تهیه کنندگان طرح ، در اولین دوره مطالعات،بیشتر دریافت مشترک از مفاهیم،کاربردها،شناخت اصول و روشهای طراحی برای دست اندرکاران مطرح بود تا برای مطالعات بعدی آماده شوند. در واقع مطالعات دوره اول تمرینی برای همه عوامل موثر در تهیه و تصویب طرح و تدوین استراتژیها تلقی می شد.

ودرنخستین گام،بر اهمیت نقش استراتژی توسعه ملی در آمایش سرزمین و تعیین اصول حاکم بر سازماندهی فضای کشور تاکید داشتند.

بعداز طرح سناریوهای امکان پذیر برای جهت گیریهای کلان توسعه ملی بر اساس سناریوهای منتخب تصویر دراز مدت توسعه ملی در سطح  طرح پایه آمایش مورد بررسی و نتیجه گیری قرار گرفت و سر فصل های این مطالعات به شرح زیر می باشد.

سیمای آینده اقتصاد کلان،جمعیت ایران در افق 1381،نظام شهری(سطوح نظام شهری در افق 1381،جامعه روستایی و عشایری (مبانی کلی منطقه بندی جامعه روستایی)،بخش کشاورزی،صنعت و معدن،خدمات،بازرگانی،ارتباطات،انرژی،منابع طبیعی و محیط زیست.

کلیه مطالعات طرح پایه آمایش سرزمین، تجربه دفتر برنامه ریزی باعث شد رویکرد "برنامه ریزی فضایی" به عنوان مرحله ای در فرآیند تهیه برنامه های توسعه کشور در درون دستگاه برنامه ریزی مطرح شودو نتایج این مطالعات در 1363 به تصویب هیات دولت رسید وكليه دستگاهاي اجرايي ملزم به همكاريهاي لازم با سازمان برنامه و بودجه در جهت تکمیل مطالعات آمايش شدند هم چنين سازمان برنامه و بودجه موظف  به تهيه طرح تفضيلي آمايش سرزمين گرديد. 

بعد از تصویب نتایج مرحله اول تا سال 1368 اقداماتی نظیر مطالعات زمینه ساز مرحله دوم طرح آمایش سرزمین و طراحی چهارچوب ها و دستورالعملهای ناظر برآن ادامه یافت و برای هریک از استانها ی کشور پیش نویس چهارچوب نظریه توسعه استان تهیه گردید.

براساس این نتایج خطوط کلی استراتژی سازماندهی فضایی توسعه برای استفاده در قانون برنامه اول توسعه جمهوری اسلامی ایران از سوی دفتر برنامه ریزی منطقه ای استنتاج و ارائه گردید.

نتایج مطالعات طرح پایه آمایش سرزمین در شش جلد به شرح زیر تدوین شده است:

·        کلیات و اصول سازماندهی فضای کشور و خلاصه مطالعات

·        استراتژی توسعه در سازماندهی فضای کشور-جمعیت و جوامع

·        استراتژی توسعه در سازماندهی فضای کشور-فعالیتها

·        استراتژی توسعه در سازماندهی فضای کشور-اقلیم و سرزمین

·        تشخیص وضعیت:قابلیتها-گرایشها-مشکلات وضمائم مطالعات

·   نقشه های ضمیمه:وضع موجودسازمان فضایی کشور(2نقشه)-نقشه طرح پایه(تصویر توسعه یافتگی کشور در سال 1381)

 

تجربه دفترآمایش و برنامه ریزی منطقه ای 77-83

مطالعات طرح پایه آمایش سرزمین در سال 1377 رسما و به دستور سازمان برنامه و بودجه آغاز شد.

این  مرحله از مطالعات دو ویژگی قابل اشاره دارد اول اینکه در این مقطع واحد مسئول تهیه طرح پایه آمایش سرزمین در سازمان برنامه و بودجه وقت از معاونت امور مناطق به معاونت اقتصادی و هماهنگی  آن سازمان انتقال یافته بود و دیگر اینکه این مطالعات با هماهنگی و مشارکت معاونت شهرسازی وزارت مسکن و شهرسازی انجام گرفت به این ترتیب باعث شد تا خصوصیات زیرقابل انتظار باشد.  

1.   انجام آن زیر نظر معاونت اقتصادی و هماهنگی سازمان برنامه و بودجه باعث ادغام دو دیدگاه توسعه اقتصادی و توسعه فضایی شود که محصول آن به صورت یک مقوله راهبردی بتواند مبنای مناسبی برای تهیه برنامه درازمدت توسعه باشد.

2.   انجام مطالعات با هماهنگی، و مشارکتهای معاونت شهرسازی وزارت مسکن و شهرسازی باعث تلفیق دو دیدگاه آمایش سرزمین و توسعه کالبدی شود بدین ترتیب که اولی به درون مایه و محتوای توسعه بپردازد و دومی به نتیجه گیریهای کالبدی و فیزیکی از آن اقدام کند. این همجواری و همکاری فرصتی برای طراحان آمایش سرزمین پیش آورد تا بتوانند درک بهتری از نیازهای طرح کالبدی ملی داشته باشند.

  به طور اجمال از دستاوردهای این دوره تجربه آمایش، می توان به کاربرد مقولات :

1.      آینده نگری،پیش نیاز اصلی برنامه ریزی دراز مدت می باشد.

2.      تحلیل منطقه ای،به عبارتی ادامه بحث آینده نگری در حوزه  های عینی تر می باشد.

3.      ساختار فرهنگی هویت ملی،به عبارتی شناخت اجزای اصلی و ساختار فرهنگی هویت ملی است.

4.   تحلیل سازمان فضایی،شناخت وضع موجود آمایش سرزمین مقدمه و پایه اتخاذ سیاستهای کلان آمایش سرزمین و سازماندهی فضایی توسعه می باشد.

5.      امکانات و قابلیتها،محدودیتها و تنگناهای توسعه سرزمین

درمطالعات طرح پایه آمایش سرزمین اشاره نمود که برای اولین بار صورت می گرفت:

نتایج  مطالعات آمایش سرزمین جمعا در شش کتاب،شامل 19 جلد به شرح زیر تدوین شده است:

کتاب اول:

1.      اصول و جهت گیریهای راهبردی و چشم انداز بلند مدت توسعه فضایی کشور

2.      اطلس آمایش سرزمین

پیوست کتاب اول:

3.      آینده نگری

4.      تحلیل موقعیت جغرافیای سیاسی منطقه

5.      ساختار فرهنگی هویت ملی

6.      مروری بر نظریات توسعه منطقهای

7.      مروری بر تجارب آمایش سرزمین در دیگر کشورها

8.      مناطق آزاد

کتاب دوم: کشاورزی و منابع طبیعی

9.      کشاورزی

10. منابع طبیعی و محیط زیست

کتاب سوم: صنعت و معدن

11. راهبردهای ملی توسعه صنعتی

12. راهبردهای فضایی توسعه  صنعتی

13. معدن

کتاب چهارم : نظام اسکان و خدمات برتر

14. جمعیت و نیروی انسانی

15. سلسله مراتب شبکه شهری و مراکز خدمات برتر

16. منطقه بندی و حوزه نفوذ سطوح گوناگون شبکه شهری

17. مروری بر برنامه ریزی های پیشین

کتاب پنجم:تحلیل سازمان فضایی توسعه در عرصه سرزمین

کتاب ششم:پیش نویس مقدماتی چارچوب بلند مدت توسعه استان ها

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٥ - Erfan Kiaei


براقدامات مهم و تاثیر گذار در تاریخچه آمایش سرزمین

رویدادهای مهم

هدف از طرح این بخش، مروری براقدامات مهم و تاثیر گذار در تاریخچه آمایش سرزمین است که  در مقاطع مختلف باعث رسمیت یافتن و پیشرفت آمایش شده است. از خصوصیات این بخش توجه به سیر زمانی ورئوس اتفاقات مهم بوده وبه تعبیری به ذکر تحولات و اقدامات مهم درامر برنامه ریزی منطقه ای وآمایش سرزمین می پردازد.

1345- مطالعات آمایش سرزمین در ایران ابتدا 36 سال پیش یعنی در اواخر سال 1345، در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران تحت عناوین" عمران کشوری" و "آرایش فضای اقتصادی " پدیدار گشت و بعدها به سازمان مدیریت و برنامه ریزی (برنامه و بودجه)انتقال یافت.

1349- تهیه گزارش اقتصادی11 منطقه برنامه ریزی ایران ،توسط مهندسین مشاور بتل

1353- آغاز به کار کارشناسان فرانسوی تحت عنوان مهندسین مشاور ستیران، جهت تهیه مطالعات استراتژی دراز مدت آمایش سرزمین(تجربه اول)

1355- انتشار مرحله اول مطالعات ستیران

1356- انتشار گزارش مطالعات مرحله دوم تحت عنوان مطالعات دوره دوم استراتژی درازمدت آمایش سرزمین

1362- آغاز مطالعات طرح پایه آمایش سرزمین جمهوری اسلامی ایران(تجربه دوم) 

1363- تصویب کلیات مطالعات آمایش سرزمین در هئیت دولت

1363- انتشار نتایج اولین مطالعات انجام شده توسط دفتر برنامه ریزی منطقه ای  سازمان برنامه و بودجه پس از انقلاب اسلامی

1364- تصویب سیاستهای آمایش سرزمین در شورای اقتصاد

1364- انتشارگزارش نهایی مرحله اول طرح پایه تحت عنوان"خلاصه و جمع بندی مطالعات"

1365-مطرح شدن ضرورت مطالعات توسعه محور شرق ،در گردهمایی مسولان و کارشناسان سازمان برنامه و بودجه استانها ، در بهمن ماه سال1365 درزاهدان

1365- تصویب اصول کلی آمایش سرزمین و ادامه مطالعات در شورای اقتصاد

1366- آغاز تحقیقات مطالعات زمینه ساز مرحله دوم آمایش سرزمین و ارائه طرح چهارچوب نظری توسعه استانهای کشور در جها تفصیلی کردن نتایج نهایی مطالعات مرحله اول

1368- تدوین استراتژی سازماندهی فضا،مندرج در قانون برنامه اول جمهوری اسلامی ایران توسط دفتر برنامه ریزی منطقه ای سازمان برنامه وبودجه

1377- آغاز مطالعات طرح پایه آمایش سرزمین جمهوری اسلامی ایران (تجربه سوم) 

1377- طرح ضرورت تدوین نظریه پایه توسعه ملی وارائه پیش نویس آن از منظر آمایش سرزمین

1377- انجام مطالعات با هماهنگی و مشارکت معاونت  شهرسازی وزارت مسکن و شهر سازی

1379- ارائه طرح نتایج مطالعات طرح پایه آمایش سرزمین در هیات دولت

1381-تهیه تصویر سازمان فضایی کشور

1382-انجام مطالعات طرح آمایش منطقه ویژه انرژی پارس جنوبی و حوزه نفوذآن دروزارت نفت

1383- تصویب مصوبه اصول آمایش منطقه ویژه پارس جنوبی

1383- مصوبه اصول آمایش سرزمین در عرصه برنامه ریزی درهیات دولت

1383- تصویب مصوبه ضوابط ملی آمایش سرزمین در برنامه چهارم

1383- تشکیل مرکز آمایش سرزمین و توسعه پایدار

1383- قانونی شدن ابتناء برنامه پنجم توسعه اقتصادی اجتماعی کشور بر پایه آمایش سرزمین

1383- انجام مطالعات طرح تعیین تخصصهای منطقه ای صنایع و معادن کشور،زمینه مقدمات آمایش بخش صنعت و معدن در وزارت صنایع ومعادن

1384- طراحی خط مشی ها وسیاستهاواقدامات اولویت دار برای مدیریت امور آمایش سرزمین

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٥ - Erfan Kiaei